اشاره به فعالیت های شهید: شركت در تظاهرات و راهپيمائيها و محافل مذهبي، اجراء ادعيه چون دعايكميلوتوسل
فرار از دست ماموران ساواك در چندين مرحله بخاطر تكثير و توزيع عكس مراجع مخصوصاً امام امت
فعاليت در بسيج مستضعفين، هيئتهاي ورزشي و حزب جمهورياسلامي
عضو مؤسس و شوراي مركزي انجمن اسلامي آيتالله سعيدي
برخورداري از خط خوش و شعارنويسي بر روي ديوارهاي شهر
شركت درميادين نبرد و عمليات مسلمبن عقيل
زندگینامه:
روحانی شهید سید علی احمدی حسینی در تاریخ 1342/1/10 در مشهد متولد شد. وی تا ششم ابتدایی درس خواند و بعد به حوزه علمیه رفت و در ضمن دروس حوزه مشغول به کار نخ تابی شد تا کمک خرج خانواده اش باشد. یک سال بیشتر از فوت پدرش نگذشته بود که از طریق بسیج عازم جبهه شد. الگوی وی همواره شهید هاشمی نژاد بود و پس از شهادت شهید هاشمی نژاد می خواست مثل ایشان باشد. شهید علی احمدی حسینی بسیار فداکار بود و به فقرا خدمت می کرد و با محرومین با خوشرویی با محرومین برخورد می کرد. روحانی شهید نماز را با جماعت می خواند و در نماز حالت خاصی داشت ، مادرش از اینکه توفیق نداشت مثل شهید نماز شب را با اخلاص بخواند متاسف بود. در همه تظاهرات شرکت داشت و توصیه م کرد شرکت کنندگان در تظاهرات ، اسم خود را در کف دستشان بنویسند تا چنانچه اتفاقی افتاد شناسایی شوند. روحیه بالایی داشت ، هنگام اعزام مریض بود ولی خوشحال به مادرش گفت: راضی نیستم برای بدرقه من به راه آهن بیایید در عوض به حرم بروید و همه ما را دعا کنید. توصیه به دفاع از انقلاب ، خواندن دروس علمیه و خالی نگذاشتن جبهه می کرد ، بیان شیوایی داشت و در برخورد با ضد انقلاب حالت ارشادی داشت اما در صورت لزوم قاطع عمل می کرد. و پس از یک ماه و نیم حضور در جبهه سومار ، شب حمله مسلم بن عقیل بر اثر ترکش خمپاره به سینه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خواب مادرش قبل از (یا در حین) شهادت:
در شب قبل از دریافت خبر شهادت ، خواب دیدم که در حیاط هستم و سماور بزرگی را روشن کرده ام و حیاط فرش شده است. شهید با همان لباس رزمندگی آمد. پرسیدم: چرا رنگت پریده و سفید شده است؟ پسرم گف: مادر! خون زیادی از من رفته است ، و مرا به داخل زیرزمینی برد و لباس هایش را به من نشان داد که پر از خون بود. من گریه کردم و پرسیدم: چرا اینطور شد؟ ایشان گفت: که مادر من شهید شدم. من فریاد زدم و از خواب بیدار شدم و تا صبح گریه کردم ، صبح گوسفندی خریدم و بین محرومین پخش کردم. وقتی خبر شهادت پسرم را به من دادند ، تحقیق کردم و متوجه شدم دقیقا در همان شب و در همان ساعت شهید شده است.
وصیتنامه:
وصي من مادرم است و يا هر يك از برادران عزيز و بزگوارم؛ (سيد حسين، سيد احمد و سيد محمود). يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي. (سوره فجر آيه 27 الي 30)
اما اصل مطلب: شهادت نزديك ترين و راحتترين و آسانترين راه براي رسيدن به خدا ميباشد. شهادت خط سرخ و خونين و پيامآوري است كه از آدم تا حضرت خاتم -صلياللهعليهوآله- و از خاتم -صلياللهعليهوآله- تا كربلاي حسيني و از كربلاي حسيني تا كربلاي ايران كه از لطف خداوند تبارك و تعالي به انسانهاي خدا دوست انسانهايي كه عاشق خدا شدهاند و از جان و مال و زندگان دنيايي خودگذشتهاند، داده شده است و من كوچكتر از آنم كه مرگ خويش را شهادت در راه خدا بدانم؛ ولي اميدوارم كه خداوند از من گناهكار قبول كند و با من از در لطف و فضل عمل نمايد. آري، برادران عزيز! زمان ميگذرد و در هر لحظهاش خاطراي نهفته است. اما من چه گويم از گناهانم و يا ... اما من اين اميد را داشتم و دارم كه بخاطر خدا شما مادر عزيز -كه ساليان دراز براي من زحمت كشيدهايد- كه از من راضي و خشنود باشيد. من واقعا از شما متشکرم و كف پاهايت را ميبوسم؛ زيرا ميدانم كه بهشت زير قدمهاي مادران است و دست تمامي برادران عزيز و صورت خواهران شريفم را ميبوسم و اميدوارم كه از من راضي باشيد و بر شماها است كه از تمامي اقوام و خويشان و دوستان براي من كسب رضايت كنيد. اگر توانستيد براي من سوم و هفتم و چهلم بگيريد و اگر هم نتوانستيد هيچ احتياجي نيست؛ زيرا من قابليت اين تشكيلات را ندارم و از جانب من از برادران انجمن اسلامي رضايت بگيريد، مخصوصا حاج حسنآقا طباطبايي و حاج حسن سادات و حاج علي طباطبايي و... . ديگر عرضي نيست. خداحافظ.