اشاره به فعالیت های شهید:
حضور در متن وقايع انقلاب
مبارزه باخطوط انحرافي چون افكار منافقين و مليگرايان وبنيصدر
عضو فعال بسيج و عضو مؤسسانجمن اسلامي شهيد آيتالله صدر در مسجدمحمديها
حافظ بسياري از احاديث
حضور درجبهههاي بازي دراز در اولين مرحله، خونين شهر درمرحلة دوم در گروه تخريب و مجروح شدن بر اثر اصابت تركش توپ، سوميناعزام در جبهه سومار كه از ناحيه دست مجروح ميشود و چهارمين بار حضور درجبهه فكه كه بعنوان نيروي اطلاعات عمليات انجام وظيفه كرد.
در شناسايي منطقه جهت اجراء عمليات والفجر مقدماتي در درگيري با نيروهاي عراقي بهفيض شهادت نائل آمد.
زندگینامه:
شهید سید محمد اختراعی در سال ۱۳۴۳ در مشهد متولد گردید. ۶ ساله بود که به مدرسه قدم نهاد و به علت برخورداری از استعداد شگرفی با بالاترین امتیاز تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. سال اول نظری را در دبیرستان ثبت نام کرد ولی علاقه به فراگیری علوم اسلامی او را بر آن داشت تا از رفتن به دبیرستان منصرف شود و در حوزه علمیه ثبت نام نماید او ۶ سال را در کسوت مقدس روحانیت گذرانده و در این مدت به سرعت به مدارج علمی بالا دست یافت. به گفته خانواده اش حدود ۲۰۰۰ حدیث را حفظ بود. شهید اختراعی همیشه در متن انقلاب اسلامی قرار داشت ، کلیه اعلامیه های امام را به عنوان اسناد گویای انقلاب گردآوری میکرد و بر آن بود تا آنان را بچاپ برساند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز فعالیت خود را بر مبارزه با خطوط انحرافی از قبیل منافقین و منفی گرایان متمرکز ساخت. در ضمن اوقات فراغتش را با مطالعه کتابهای مختلف و در رأس آنها آثار متفکر شهید استاد مطهری پر میکرد تا از این رهگذر قدمی مثبت در راه بالا بردن افکار خویش برداشته باشد. او جزء اعضای مؤسس انجمن اسلامی شهید آیت الله صدر در مسجد محمدیها بود و این خود بیانگر اعتقاد او به کار تشکیلاتی و سازماندهی در کارها می باشد. با آغاز جنگ تحمیلی ابرقدرتها بر ضد انقلاب اسلامی توسط حزب منفور بعث عراق به جبهه های دفاع از میهن اسلامی رفت و در اولین بار در جبهه بازی دراز حماسه ها آفرید. دومین بار به خونین شهر رفته حدود ۶ الی ۷ ماه در گروه تخریب به خدمت اشتغال داشت که بر اثر اصابت ترکش توپ مجروح و به مشهد انتقال یافت. سومین بار به جبهه سومار و مهندسی اعزام شد که این بار نیز به علت اصابت گلوله ای به دستش نتوانست در جبهه بماند. پس از بهبودی نسبی مجدداً به جبهه بازگشت و در جبهه «فکه» در گروه اطلاعات عملیات مشغول به کار شد و آخرین مأموریت وی شناسایی منطقه عملیات والفجر بود که بر اثر درگیری با گشتی های عراقی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. جنازه مطهرش در عملیات قهرمانانه والفجر پس از ۴۵ روز به دست رزمندگان اسلام افتاد و به زادگاهش انتقال یافت و بدین سان کتابچه عمر کوتاه و پرافتخار شاهدی دیگر از خالصان درگه این روی بسته گردید ولی نام او و یاد او همچنان در خاطره ها جاودان است. روحش شاد و راهش پرهرو باد. شهید محمد اختراعی در مدتی که به جبهه می رفت برای تبلیغات نرفته بود بلکه همیشه به صورت یک بسیجی ساده و دوستدار امام زمان (عج) و رهبر به جبهه می رفت. ایشان مجرد بود و خانواده تحت تکفل ایشان نبود. وی خود را لایق این نمی دانست که لباس علما را بپوشد.
خاطراتی به نقل از مادر شهید:
1) شبی در عالم خواب خود را در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام دیدم سیدی نورانی دوبار مرا مادر محمد خطاب کرد متعجب از همسرم پرسیدم من که فرزندی ندارم چرا به این نام خوانده شدم؟ پس از چندی دریافتم خدای رحمان فرزندی به من عنایت کرده است. بعد از تولد او را محمد نامیدیم.
2) هنوز خداوند اين مولود را به ما عطا نفرمودهبود شبي در خواب ديدم درحرم پرنور و صفاي آقا ثامنالائمه هستم و سيدي نوراني مرا «مادر محمد» صداميزند! در خواب به همسرم گفتم: محمودآقا چرا اين سيد مرا مادر محمّد صداميزند من كه هنوز فرزندي ندارم؟ براي دومين مرتبه آن سيد نوراني مرا صدازد «مادر محمد»! از خواب بيدار شدم و متعجب كه اين چه خوابي است كه ديدم.بعد از چندي خداوند به ما فرزندي عنايت كرد كه نام او را به ميمنت همان خوابيكه ديده بودم محمّد گذاشتيم... در آخرين اعزامش گفت مادر براي من دعا كن كهبه شهادت برسم و از خدا بخواه كه نه اسير و نه مجروح شوم كه سربار شماباشم فقط از خدا بخواه كه به شهادت برسم و از بس كه اين جمله را در آن روزتكرار كرد من گفتم: انشاءالله خدا هر چه ميخواهي نصيبت كند. مشيت خداوندتبارك و تعالي بر اين قرار گرفت كه در تاريخ 17 ربيعالاول سال 1361 مطابق باروز تولد حضرت محمد (ص) به شهادت برسد و جواز حضور به بارگاه قدسيش را بگيرد.
3) او در حین تحصیل از استعداد خاصی برخوردار بود و پیشرفت عجیبی در دروس داشت و بخاطر دارم که روزی که چند نفر از طرف روزنامه به خانه آمده بودند تا عکسش را در کتاب ها و روزنامه ها چاپ نمایند او مخالفت کرد و گفت: مادر! بجای پولی که می خواهی به روزنامه نگاران بدهی تا عکس ما را چاپ نمایند آن پول را دو کتاب برایم بخر.
به نقل از برادر شهید:
برادرش سید مصطفی اختراعی چنین بیان میکند: بعد از پایان سال اول دبیرستان روزی نزد پدرم مراجعه کرد و از فضا و محیط دبیرستان سخن به میان آورد و گفت: فضای آنجا آلوده است و به درد من نمی خورد. بدین ترتیب با مشورت پدرم وارد مدرسه ی علمیه ی الحجه (عليه السلام) شد. در این زمان بود که دو هزار حدیث را از حفظ کرده و سرلوحه ی کارهای خود قرار داده بود. بیشتر اوقاتش صرف مطالعه ی کتابهای مذهبی از جمله کتابهای شهید مطهری میشد او از کتابهایی که خوانده بود کتابخانه ای با چهارصد جلد کتاب تشکیل داده بود.
وصیتنامه:
مادرش فاطمه ی خدا پرست از وصیتی که در آخرین اعزامش به جبهه به او کرده میگوید « حدود دو یا سه شب قبل از آخرین اعزامش به من گفت که مادر برای من دعا کن که به شهادت برسم از خدا بخواه که نه اسیر بشوم و نه مجروح گردم که سر بار شما باشم و از وصایای دیگر او این بود که بعد از مرگ من برای من گریه و شیون نکنید. مبادا که برای من مجلس عزاداری برپا کنید مشکی نپوشید و شیرینی پخش کنید و از خدا به خاطر این لطف سپاسگزار باشید.