زندگینامه:
روحانی شهید حجت الاسلام سید مهدی (سید علی) اسلامی خواه در سال 1336 در خانواده سیادت و مذهبی چشم به جهان گشود. در اوائل به مریضی های متعددی مبتلا و چندین مرتبه تا پای مرگ پیش می رود که با پیشنهاد خانواده ، او را نذر سید الشهدا (ع) می کنند که در روز عاشورا از قمه زنها و خون دهندگان به درگاه سید الشهداء (ع) باشد و بدین ترتیب ایشان از امراض متعدد جان سالم بدر می برند و شفا یافته آن درگاه می شوند. در سال 1338 در حالی که کمتر از 2 سال داشتند همراه خانواده به کربلای معلی مشرف می شوند. به خاطر فشار مالی ، پدر جهت امرار معاش به تهران رفته و خانواده نیز به تهران عزیمت نمودند. شهید بزرگوار دوران ابتدائی را در تهران شروع و تحصیلات خود را تا پنجم ابتدائی ادامه دادند. علاقه خانواده به علوم قدیم حوزوی باعث شد که اسم ایشان را در حوزه علمیه تهران و در مدرسه حضرت حجت (عج) بنویسند. سید مهدی اسلامی خواه دو سال از عمر شریفشان را در مدرسه حضرت حجت (عج) گذرانده و سپس برای ادامه تحصیل به مدرسه علمیه چیذر منتقل شدند. در آنجا با شهید والامقام سید علی اندرزگو و با نام حضرت امام خمینی (ره) آشنا شدند که در همان روزهای اول ، عکس و رساله ایشان را تهیه کرده و به خانه آوردند و رسما مقلد امام (ره) شدند. در همان سال ها بود که ایشان جهت تبلیغ به شهرهای جنوبی کشور مانند اهواز و آبادان اعزام شدند و مبارزه خود را بر علیه حکومت ستمشاهی وقت آغاز نمودند. در حین مبارزه با شخصیت هایی همچون شهید عباسعلی ناطق نوری و شهید آیت الله مدنی آشنا شدند. پس از مدتی توسط نیروهای ساواک شناسایی و اجبارا جهت ادامه تحصیل به شهر مقدس قم عزیمت نمودند. در سال 1354 وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه آیت الله مرعشی (ره) حجره گرفت. چون در مدرسه رسما از امام (ره) تبلیغ می کرد و اعلامیه ها و عکس ها و رساله امام را داشت توسط ساواک شناسایی و اجبارا از مدرسه خارج شد و در داخل باغ های محله نیروگاه ، با کمک پدر زمینی تهیه و شروع به ساخت آن نمود ولی چون ایام مصادف با اوج گیری جریانات انقلاب بود ، ایشان رسما درس و بحث را تعطیل و جهت شناساندن شخصیت والای امام خمینی (ره) و ارشاد و تبلیغ دین مبین اسلام ، رهسپار شهرها و روستاهای سراسر کشور شد.شهید اسلامی خواه در چندین مورد با لباس مبدل (روحانیت) فرار و به جای دیگری می رفت. پدر ایشان در سال 1355 به سبزوار رفته و منزل شان را به سبزوار برده بود و موتور آبی در 20 کیلومتری سبزوار خریداری نموده بود. شهید در محل موتور آب ظاهری مستقر بود تا اینکه اوضاع کمی بهتر شد و دوباره به قم عزیمت نمود. در سال 1356 با چندین تن از طلاب تهران به دلیل اینکه شناسایی شده بودند مجددا به سبزوار آمدند. این شهید بزرگوار از اولین کسانی بود که اطلاعیه ، عکس و رساله امام (ره) را به سبزوار آورد. وی اولین سخنران پرشور و انقلابی ، حجت الاسلام سید قاسم حسینی را سبزوار دعوت کرد که باعث شد شهر پر از آشوب و درگیری شود و این درگیری ها منجر به دستگیر شدن حاج آقا حسینی شود و ایشان در زندان های رژیم منحوس پهلوی محبوس شوند. انقلاب پیروز شد. در روزهای اول انقلاب شکوهمند اسلامی و ورود اما معزیز ، شهید اسلامی خواه در گروه حفاظت از امام برگزیده شد. بعد از پیروزی انقلاب ، جهت پاکسازی ارتش برگزیده شد و فعالیتش را در آنجا آغاز نمود و چندین تن از کسانی که هنوز از افراد دست نشانده رژیم منفور و منحوس ستمشاهی بودند را شناسایی و به مقامات قضایی معرفی کرد. در همان اوائل به دستور امام (ره) جهت تاسیس جهاد سازندگی به سبزوار آمد و این نهاد مقدس و پر برکت را با همت تنی چند از دوستان تاسیس کرد. شهید اسلامی خواه یکی از کسانی بود که در اردوهای جهاد سازندگی که برای رفع محرومیت از روستائیان تشکیل شده بود فعالانه شرکت می کرد و در کنار سازندگی به خود سازی و جهاد با نفس می پرداخت بطوریکه محبوب دل روستائیان شده بود. یکی از ویژگی های بارز این شهید بزرگوار ، اخلاق کریمه و حسنه ای بود که در وجود مبارک ایشان موج می زد. به نماز جماعت اهمیت فراوان می داد ، به رهبر عزیز عشق وافری می ورزید زیرا به این گفته رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای (دامت برکاته) رسیده بود که: "عشق به خمینی ، عشق به همه خوبیهاست". در روزهای اولیه جنگ خود را به منطقه جنگی رساند و وقتی از منطقه برگشت شروع به روشنگری بر ضد بنی صدر معلون نمود. بعد از مدتی دوباره به جبهه های حق علیه باطل رفت و با شهید چمران شروع به فعالیت کرد و بعد از چندی در گروهی شروع به فعالیت نمود که اکثر اعضای آن گروه به شهادت رسیدند. شهید سید مهدی اسلامی خواه در سراسر عمر پربرکتش آرام و قرار نداشت هم قبل از انقلاب به عنوان سربازی فداکار و هم بعد از انقلاب در جبهه های نور علیه ظلمت به عنوان یک روحانی خستگی ناپذیر شناخته شده بود. در آخرین مرحله در ایام محرم حسینی به جبهه اعزام و در عملیات طریق القدس در حالی که تنی چند از دوستان به ایشان توصیه کرده بودند که الان خط مقدم بسیار مورد هجوم پاتک های سنگین دشمن است ، ایشان در جواب به آن ها گفته بود: الان وظیفه ، رفتن و روحیه دادن است. وی در حالی که با لباس مقدس روحانیت در خط مقدس حرکت می کرد با خمپاره ای که در کنارش خورده بود و با ترکشی که به ناحیه سر ایشان اصابت کرده بود ، ندای حق را لبیک گفته و به آرزوی واقعی و دیرینه خود رسید و در تاریخ 1360/09/14 به مقام والای شهادت نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
خاطره ای به نقل از برادر جانباز شهید ، سید محمد باقر اسلامی خواه:
سيد مهدي از جنس عاطفه و مهرباني بود. اگر ازتمام اندوختهاش گذشت و به مصاف گلولهها شتافت، به خاطر مهربانيهايش بود كه نميتوانست اضطراب و گريه كودكي را در هجوم متجاوزان زيادهخواه، ببيند. مادرم ميگفت: روزي در حال اقامه نماز بودم كه ناگاه متوجه شدم سيدعلي در كنارم قامت بلند نماز بسته است. در نگار ضميرم رنگ سرخ شهادتش نقش بسته بود و ميدانستم خاكي نيست. پس با خود انديشيدم كه نماز را به درازا كشم تا از عطر حضورش بيشتر استشمام كنم. او با من ماند. من آهسته ميخواندم و او پا به پاي من مثل روزهاي حضورش آهسته ميخواند. اگر هم نمازم را سرعت ميبخشيدم، او نيز چنين مينمود. در سجده آخر، با خود گفتم كه در سجده بمانم تا او هم بماند؛ اما ناگاه متوجه شدم كه چادر روي دستم سنگيني ميكند؛ جوري كه نميتوانستم سر از سجده بردارم. لحظاتي بعد كه سر برداشتم، جاي خالي لالهام را ديدم. او بارها و بارها اتفاق افتاد كه آمد و از من خبر گرفت.
خاطره ای به نقل از خواهر شهید:
مادرم که از شهادت فرزندش «سيدمهدي» خيلي اظهار دلتنگي و بي تابي مي نمود ، يک روز براي من تعريف کرد : يک شب که خيلي از فقدان و هجران پسرم ناراحت بودم با ناراحتي و غم زيادي که در دلم بود به خواب رفتم. در خواب سيدمهدي را ديدم و با او از رفتنش گلايه و شکايت کرده و گفتم : تو از پيش من رفتي و ديگر يادي از من نمي کني و سراغي از من نمي گيري . مهدي در جوابم گفت: مادر من مي توانم به تو سرکشي کنم و به تو سربزنم . ولي در انظار مردم نمي شود. بعد گفت : تو ناراحت نباش ، چند روز ديگر به سراغت مي آيم . مادرم مي گفت : وقتي از خواب بيدار شدم به فکر فرو رفتم که چه حادثه اي اتفاق خواهد افتاد . يک روز بعد از ظهر که در منزل تنها و روي پلّه هاي جلو اتاق نشسته بودم ناگهان چشمم به حياط منزل افتاد .. با کمال تعجب ديدم سيدمهدي در حالي که لباس روحاني به تن دارد و تسبيحي را هم در دستش مي چرخاند و با خود چيزي را شبيه شعر زمزمه مي کند به طرف من مي آيد . او جلو آمد و با من صحبت کرد . به او گفتم : چرا دير آمدي ؟ گفت : حالا که آمده ام و پيش تو هستم . من از شوق به گريه افتادم و با او حرف زدم و درددل کردم و از خود بي خود شدم . وقتي متوجه وضعيت خود شدم ديدم مهدي نيست . انگار غيب شده بود . مادرم مي گفت : مرتبه ديگر که سيدمهدي را ديدم در حال خواندن نماز مغرب و عشاء بودم . ناگهان احساس کردم سيدمهدي وارد اتاق شد و جلوي من به نماز ايستاد . نمازم را مدتي طول دادم که بيشتر او را ببيننم . او هم نمازش را طول داد . بعد فکر کردم نمازم را تندتر بخوانم تا پس از نماز او را بهتر ببينم و با او صحبت کنم تا به سجده رفتم چادرم جلوي صورت افتاد . بعد از سجده که سرم را از روي مهر بلند کردم ديدم هيچ کسي جلوي من نيست. من خودم از مادرم شنیدم که می گفت: سه بار مهدی را مانند زمان حیاتش در منزل دیده و هربار که او را دیده اصلا متوجه نبوده که او شهید شده است. تازه وقتی مهدی از پیش او غیب می گشت ، متوجه این جریان می شد.
به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی شهرستان قم درباره شهید:
شهید سید مهدی اسلامی خواه درس را توام با مسافرتها و هجرتها جهت روشن کردن افکار و تبلیغ و ارشاد مسلمین ادامه میداد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید و همیشه می گفت هرچه داریم از دعا و اسلام داریم او چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب فعالیتهای چشمگیر داشت شرکت همیشگی او در راهپیمائیها و نقش او در پخش اعلامیه و نوار و پیامهای امام امت و سخنرانیهای او و فعالیتهای فراوان او در سپاه و بسیج و جبهه های جنوب و شهر اهواز همه و همه نمایانگر تعهد و استقامت او نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب بود در محرم الحرام ۱۳۶۰ که از طرف دفتر تبلیغات اسلامی و دفتر سیاسی ایدئولوژیک قم به جبهه جنوب اعزام شده بود در لشکر زرهی قزوین مشغول خدمت و ارشاد بوده که در صحنه پیکار با کفار صدامی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
وصیتنامه:
سلام ودرود بر آنان كه خالصانة و بدون ريا، در راه الله به قيام عليه استكبار برخاستند و به «اشداء علي الكفار» و «رحماء بينهم» جامه عمل پوشيدند و جان شيرين خود را در راه خدا و جانشينان خدا هديه كردند و سلام بر رهبران توحيدي از آدم تا خاتم و از محمد -صلياللهعليهوآله- تا صاحب الزمان -عجلاللهتعاليفرجه- و سلام بر نايب و وارث انبياء و امامان، خميني كبير، رهبر جهان اسلام كه روزها چون شير ميخروشد و شبها چون جد بزرگوارش، امام سجاد -عليهالسلام- به دعا و نيايش با خداوند مشغول است. سلام بر ابرمردي كه چون جدش علي -عليهالسلام- سكوت و دردهاي 25 ساله را در دل دارد و سلام بر شهيدان گلكونكفن پاسداران، اين حاميان دودمان حسين -عليهالسلام- كه مانند او غريبانه ميجنگند و بسان او شهيد ميشوند و نهال انقلاب را آبياري ميكنند. سلام بر برادران روحاني و طلاب مسئول، اين پيامبران عصرما كه به هر سو پيام اين شهيدان را ميرسانند. و مردم را از نغمههاي شوم آگاه ميكنند. و سلام بر ملت غيور و شهيدپرور ايران و نابودي و ذلت و خواري از آنِ مشركين كفار و منافقين و شيطان بزرگ آمريكاي جهانخوار باد. در گرماگرم پيكار سختي كه ملت به پا خواسته و مسلمان ايران به رهبري قائد اعظم، خميني كبير، عليه استكبار جهاني آغاز نموده است و به هنگامي كه ياران اسلام چون: اباذر، سلمان، مقداد، سميه و پاسداران انقلاب اسلامي و ... همچون سدي محكم در مقابل ياران شيطان بزرگ آمريكا و... ايستادهاند، ميرود تا طومار اين دجالان را در هم بپيچد؛ از اين روي انسان بر سر دو راهي انتخاب قرار گرفته و يكي از دو راه را بايد انتخاب كند. يا عزت يا ذلت؛ يا حسين يا يزيد؛ يا تسليم را يا شهادت؛ يا بهشت يا دوزخ. به هر حال پيكارگر مسلمان بايد با تمام توان و نيروي خويش به مبارزه با كفر و شرك و استكبار بپردازد و با دشمن متجاوز بستيزد و در نبردي بيامان، چون حسين حمله كند و راهي را كه به عزت و بهشت ميانجامد، بپيمايد. ملت رزمنده مسلمان ايران بايد بداند که اين راه، راهي نيست كه به روي هر انسان بياراده و سست ايماني گشوده شود؛ بلكه پاكباختگان ايثارگري، چون حسين -عليهالسلام- و ياران باوفاي او... توان رفتن به اين راه را دارند كه به درجة ارزشمند و والاي دوستي خاص خدا رسيده باشند. اولياءالله كسانياند كه از آزمايشهاي سخت الهي با موفقيت بيرون آمده، ارزش، اعتبار و ايستادگي خويش را براي رسيدن به درجه بلند دوستي الهي به اثبات رساندهاند دراين ميان كسي كه در جهاد به رويش باز شده باشد به دوستي خاص ميرسد.. به قول علي -عليهالسلام-: جهاد پوششي محكم از تقوا و پرهيزكاري است و سپر قوي خداوندي به شمار ميرود. روشن و آشكار است جامعهاي كه در پوشش زره الهي قرار گيرد، از هر گونه آسيب و رنجي مصون خواهد ماند و با نبرد دلاورانة پيكارگران راه حق و دشمنان خويش پيروز خواهد شد. بقا و پايداري يك جامعه نياز مبرمي به فداكاري و از جان گذشتگي دارد. جامعهاي كه مردم آن بيتفاوت باشند و از حيثيت، شرف و انسانيت خويش دفاع ننمايند، تجاوزگران بر آنها مسلط شده، نكبت و بيچارگي را براي آنان به ارمغان خواهند آورد؛ چنين جامعهاي نميتواند شرافتمندانه و سربلند زندگي كند و لباس ذلت، زيبندهترين جامه آنان است. اين مردمي كه به پيكار بر نميخيزند، بايد منتظر بلا و گرفتاريهاي پي در پي باشند. نتيجة طبيعي سستي و بيتوجهي نيز به اين امر مهم گرفتاريها و رنجهاي فراوان است. كسي كه از جهاد شانه خالي كرده و براي سالم ماندن، خويش را محفوظ نگهداشته، بايد بداند اين گريز او را به درجات وحشتناكي از پستي و حقارت كشانده، زندگي ننگيني را به او هديه خواهد كرد؛ او ناچار است در دنيايي نفس بكشد كه سراسر فضاي آن پر از تعفن بيداد، ستم و تجاوز است و در سرگرداني و حيراني ميماند و راه را نميشناسد و دچار چنان پريشانحالي و آشفتگي ميگردد كه مرگ، هزاران بار بهتر از چنين زندگي حيرتآور ورنجزايي است. از اثرات نكبت بار ديگر عدم شركت در جهاد، دور شدن از راه خدا و دور افتادن از راه حق است. خمودگي و خاموشي دامن چنين فردي را ميگيرد و از عدل و انصاف جدايش ميسازد. اكنون شما اي دلاوران اسلام، اي پيكارگران مجاهدي كه براي رضاي خدا پاي در ميدان نبرد گذاشتهايد و اي ملت بزرگ و رزمندة ايران! بر عقيده و ايمان خود استوار باشيد وسخنان گرانبهاي پيشوا و رهبرتان خميني بتشكن را بشنويد. خوشا به حال شما كه در زمرة دوستان مخصوص خداوند هستيد و درهاي بهشت را به روي خويش گشودهايد.لباس برازندة تقوا بر شما مبارك باد! از زره الهي كه به تن داريد و سپر قوي خداوندي كه به دست داريد، سخت محافظت كنيد. سنگرهاي ننگ دشمن را درهم كوبيد. نداي حق، عدل و انصاف را در سراسر گيتي بگسترانيد. زبوني و ذلالت را نصيب دشن كنيد. مردان پيكارگر اسلام! بر كودكان و زنان معصوم امت خويش و برادران وخواهران بيگناهتان كه در زير چكمههاي ستمگرانه و كافر نگون بختي چون صدام مزدور له ميشوند، نظري بيفكنيد و دستها را محكم بر سلاح خويش بفشاريد و با تمام توان و نيرويتان - كه از ايمان پاكتان سرچشمه ميگيرد- بر دشمن حمله بريد. بگذاريد ثابت شود كه يك بار ديگر در تاريخ خونبار بشر، ملتي پديد آمده كه عليه همة رسواييها، ننگها و ذلتها ميشورد و تسليم خونخوارترين و وحشيترين موجودات روي زمين و قلدران زبون كه ابرقدرتشان مينامند، نخواهيد شد. بگذاريد تاريخ بنويسد كه بار ديگرملتي را به جرم عقايدش تكه تكه كردند و پيكرهاي پاك آنان را همچون درندگان وحشي از هم دريدند. بگذاريد بنويسند که آنها شجاعانه ايستادند و از سيل جوشش خون نهراسيدند و بدنهاي تكه پاره و له شدة برادرانشان، شجاعت بيشتري به آنان داد و با عزمي سختتر از پولاد بر قلب دشمن تاختند و زبوني و ذلت را از آن آنان ساختند؛ زيرا اين تبهكاران وبيمايگان نميدانند كه اشتياق ملت بزرگ ايران براي شهادت، بيش از اشتياق طفل به پستان مادر است.
خوشا آنان كه با عزت ز گيتي
بساط خويش بر چيدند و رفتند
خوشا آنان كه با اين عرصه خاك
چون خورشيدي درخشيدند و رفتند
نـگرديـدنـد هرگـز گرد بـاطـل
حقيقـت را پـرستـيدنـد و رفـتند
درود بر مجاهدان راه خدا و به اميد پيروزي اسلام و انقلاب. 1359/10/15 سيد مهدي اسلاميخواه سبزواري