برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
پیام سیستم
کد فعال سازی حساب کاربری شما به شماره همراه شما و ایمیلتان ارسال شد. برای فعال سازی حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
🔑
ورود به حساب کاربری
ایمیل یا موبایل :
رمز عبور :
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات گیرنده
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
تلفن ثابت:
آدرس:

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
25,000 تومان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
50,000 تومان
تحویل حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و کالا
نام:
کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
تلفن ثابت:
موبایل:
کالاهای خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید و پرداخت
پیگیری سفارش
تایید انبار
صدور فاکتور
ارسال
تحویل مشتری
تایید
🔑
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
علاقه مندی ها:
ثبت ویرایش

روحانی شهید عبدالرحیم الهی

روحانی شهید عبدالرحیم الهی
عبدالرّحيم الهي فرزند علي‌اصغر، در پنجم مهرماه سال 1344 در روستاي دهنو، از توابع شهرستان خليل‌آباد، در خانواده‌اي متدين و سخت‌كوش، ديده به جهان گشود. مادر شهيد، مي‌گويد: « در 3 سالگي، مريضي طولاني گرفت، به گونه‌اي كه مي‌گفتم: خدايا! آيا ممكن است دوباره چشم باز كند و بالاخره بهبود يافت. اما، دو بار ديگر هم مريض شد، كه نذر كردم اگر سالم شود دعاي ندبه را در طول سال بخوانم. از همان كودكي، خيلي به دعا و نيايش علاقه داشت. همين طور به نوحه خواندن. من سوره‌هاي كوچك قرآن را به رحيم ياد مي‌دادم و او حفظ مي‌كرد. پس از دوران كودكي، براي كسب علم و دانش به محيط دبستان گام نهاد و مقطع ابتدايي را در زادگاهش به اتمام رساند.

 تاریخ و محل ولادت: 1344/07/۰۵ خلیل آباد / روستای دهنو
 تاریخ و محل شهادت: ۱۳۶۴/۰۴/24 اشنویه
 آغاز حیات جاودان: 19 سال و 9 ماه و ۱۹ روز
 وضعیت تاهل: متاهل
 نام پدر: علی اصغر
 شغل پدر: کشاورز
 مذهب: شیعه
 تحصیلات کلاسیک: ششم ابتدایی
 تحصیلات حوزوی: مقدمات
 مسئولیت: مبلغ
 نحوه شهادت: اصابت ترکش
 مزار مطهر: خلیل آباد / گلزار شهدای دهنو
زندگینامه:
عبدالرّحيم الهي فرزند علي‌اصغر، در پنجم مهرماه سال 1344 در روستاي دهنو ، از توابع شهرستان خليل‌آباد ، در خانواده‌اي متدين و سخت‌كوش ديده به جهان گشود. مادر شهيد، مي‌گويد: « در 3 سالگي، مريضي طولاني گرفت، به گونه‌اي كه مي‌گفتم: خدايا! آيا ممكن است دوباره چشم باز كند و بالاخره بهبود يافت. اما، دو بار ديگر هم مريض شد، كه نذر كردم اگر سالم شود دعاي ندبه را در طول سال بخوانم. از همان كودكي، خيلي به دعا و نيايش علاقه داشت. همين طور به نوحه خواندن. من سوره‌هاي كوچك قرآن را به رحيم ياد مي‌دادم و او حفظ مي‌كرد.پس از دوران كودكي، براي كسب علم و دانش به محيط دبستان گام نهاد و مقطع ابتدايي را در زادگاهش به اتمام رساند. پدر شهيد، مي‌گويد: حالت‌هاي عجيبي داشت. هر صبح كه از خواب بيدار مي‌شد، مي‌آمد و پيشاني و دستم را مي‌بوسيد. نسبت به پدر و مادر احترام خاصي قائل بود. در مجالس مذهبي، نوحه مي‌خواند و علاقه‌‌ي زيادي به خواندن دعاي توسل و دعاي كميل داشت. مادر شهيد، هم نقل مي‌كند: « به مدرسه رفته بود. صبح ساعت 9، با عجله به خانه برگشت. فهميدم از مدرسه فرار كرده. پرسيدم: چرا؟ گفت: قرار بود ما را ببرند خيابان، تا شعار جاويد شاه بدهيم من هم فرار كردم.» او، از همان ابتداي نوجواني، داراي خصوصيات اخلاقي برجسته اي بود. به روحانيت، عشق مي‌ورزيد و اين علاقه‌ي او به جامعه ي روحانيت و نيز كنجكاوي در مسايل ديني، باعث پيوستن او به جرگه‌ معنويت و روحانيت شد. او پس از اتمام دوره‌ي ابتدايي ، به مدرسه علميه‌ي كاشمر گام نهاد. با شوق فراوان ، در محضر اساتيد مدرسه به يادگيري علم صرف، نحو، منطق و ديگر دروس مقدماتي حوزه پرداخت و علاوه بر تحصيل علوم و معارف اسلامي، به تهذيب نفس و تربيت روح خويش نيز اهتمام لازم را از خود نشان داد و در رشد و شكوفايي مكارم اخلاق خود كوشيد. سپس براي تكميل اندوخته‌هاي علمي خود، عازم حوزه‌ي مقدس مشهد شد و دروس سطح حوزه را آغاز كرد. در ايام اوج‌گيري نهضت بزرگ اسلامي، در انقلاب حضور فعال پيدا كرد و با آن كه در سن نوجواني به سر مي‌برد، مع ذلك در اغلب صحنه‌هاي درگيري و تظاهرات ها و راهپيمايي‌ها عليه رژيم ستم‌شاهي شركت فعال داشت.
 پدر شهيد، مي‌گويد: « شب‌ها تا به صبح، با دوستانش اعلاميه‌ها و پيام‌هاي امام خميني رحمه الله را پخش مي‌كرد.» او، در تشكيل كلاس هاي قرآن و احكام، همتي والا داشت. به عنوان معلم قرآن، به آموزش قرآن براي مردم مي‌پرداخت. به شعر هم علاقه داشت و خطاطي را هم در سپاه كاشمر آموزش ديده بود. علاوه بر روخواني، معاني و مفاهيم قرآن را هم براي بچه‌ها بيان مي‌كرد. خيلي خوش‌اخلاق بود. به مولايش؛ امام زمان عجل الله فرجه الشريف، ارادت خاصي داشت و مشتاق يك لحظه‌ ديدار با مولايش بود. در يكي از روزها كه در مسجد امام، درباره ي امام زمان عجل الله فرجه صحبت مي‌كرد، از شور و هيجان، ناگهان بي‌هوش شده بود. او، ضمن تحصيل در مشهد مقدس، از اوضاع فرهنگي مذهبي روستاي خود، غفلت نداشت. براي تبليغ، راهي زادگاه خود مي‌شد. با رفتار و كردار و گفته‌هاي معنوي خويش، مردم و جوانان روستا را با اسلام، تشيّع و انقلاب، آشناتر مي‌ساخت. اولين بار، در 17 سالگي، با اجازه‌ي پدر، عازم جبهه شد. او، عاشق جبهه بود و ديگران را نيز تشويق مي‌كرد كه به جبهه بروند.
 برادر شهيد، مي‌گويد: « وقتي جنگ شروع شد، و مسأله‌ي دفاع از ميهن اسلامي؛ نهال نوپاي انقلاب اسلامي و ناموس مسلمانان به ميان آمد، با آن كه علاقه‌ي زيادي به درس، بحث، مدرسه و دروس ديني داشت، ولي عشق به جبهه او را از خود بي‌خود كرده بود.»
 او، 6 بار به منطقه‌ي جنگي اعزام شد و با آن كه خانواده‌اش براي وي همسري عقد كرده بودند، ولي اين امر نتوانست مانع حضور عاشقانه و فعالانه‌ي او در جبهه‌هاي نور شود. ايشان، در همه ي كارهاي سخت، مقاوم و صبور بود و به عنوان تخريب چي‌ انجام وظيفه مي‌كرد. در جبهه شب و روز نمي‌شناخت و هميشه در حال فعاليت و مبارزه با دشمن بود. به نماز و ديگر فرايض، اهتمام خاصي مي‌ورزيد. به پاكيزگي جسمي و روحي خيلي مقيد بود. حلال و حرام الهي را رعايت مي‌كرد. اوقات فراغت خود را صرف مطالعه و صله‌رحم مي‌كرد. نسبت به ائمه عليهم السلام، علاقه‌ي زيادي داشت و توسلاتش به آنان زياد بود. نماز شب مي‌خواند و به قرآن خواندن، زياد اهتمام مي‌‌ورزيد؛ به خصوص سوره ي قيامت را زياد مي‌خواند. معمولاً قبل از اذان، دقايقي را قرآن تلاوت مي‌كرد و ترجمه و تفسير آن را مورد توجه قرار مي‌داد.
 پدر شهيد، نقل مي‌كند: « خانه‌ي عمه‌اش دعوت بوديم، يك مرتبه صداي عبدالرحيم را از بلند گوي مسجد شنيديم كه دعاي كميل مي‌خواند. خيلي تعجب كرديم، نمي‌دانستيم چه وقت از جبهه برگشته بود. به خانه كه آمد، گفت: سركوچه نزديك خانه‌مان بودم كه صداي اذان را شنيدم.

وصیتنامه: ندارد

نظرات خود را ارسال نمایید

دیدگاهی برای این مطلب نوشته نشده است، اولین نفری باشید که نظر میدهید.
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
ارسال
پاسخ به
ورودی ها را بررسی نمایید.
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

🔑
ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55