علي الهي مقدم؛ فرزند محمدعلي، در بيستو ششم ارديبهشت ماه سال 1349، در روستاي الهيان ازتوابع شهرستان قوچان، در خانوادهي مستضعفي كه قلوبشان مملو از عشق خدا و سنت رسول خدا بود، ديده به جهان گشود. دوران طفوليت و خردسالي را در دامن پرمهر و محبت مادر سپري كرد. پدر، كارگر عادي بود، و علاقمند به خاندان نبوت و طهارت و دلش ميخواست فرزندانش مؤمن و با اخلاص تربيت شوند. پدر علي، زماني كه او به 7 سالگي رسيد، وي را به مكتبخانه روانه كرد. بعد از اندك زماني، چون هوش و استعداد علي آشكار شد او را راهي حوزهي علميه ي شهرستان قوچان، كرد. ايشان، در راه انقلاب و اهداف انقلاب، همراه برادرش، زحمات بسياري كشيدند. شب و روز مشغول فعاليت و تبليغ بودند. در اين راه از بذل جان و مال هيچ دريغ نكردند. در اين عرصه، فعاليت چشمگيري داشت. وقتي كه نهال انقلاب به بار نشست، ايشان در حوزهي علميه مشغول درس و بحث بود. گاهي كه فرصت پيدا ميكرد اوقات فراغت خود را به كمك پدر، مادر ، خواهر و برادران كوچكش در روستا ميپرداخت. شروع جنگ نابرابر عراق عليه ميهن اسلامي، در زندگي ايشان كه در حال تحصيل بود، اثر عظيمي گذاشت و به فرمان امام از سنگر حوزه عازم جبهههاي نبرد حق عليه باطل، گرديد. علي، فردي شجاع و بي باك، در برابر دشمنان انقلاب و در عين حال دلسوز و مهربان، در ميان جامعه و داراي صفات و خصوصيات اخلاقي و اسلامي بود. هميشه در ميان مردم، عزيز و مورد احترام بود. اگر براي كسي گرفتاري پيش ميآمد، حتيالمقدور، تا ميتوانست، گرفتاري آن شخص را رفع ميكرد. در كارهاي فرهنگي، عمران و آبادي روستاي خود، كمال همت و سعي و كوشش خود را مبذول ميداشت. مخصوصاً در تشكيل كلاسهاي قرآن و اصول اعتقادات، اصرار و جديّت داشت و همواره راضي بود كه شب و روز در اين راستا، ايثار و فداكاري داشته باشد.8 ايشان، در جبههها حضور مستمر داشت. بارها به جبهه رفته و در 6 عمليات شركت كرد. طوري كه چندين بار مجروح شد و بعد از بستري شدن در بيمارستان و بهبودي، مجدداً به جبهه برميگشت.
شهيد، در خاطراتش نقل ميكند: « در سال 1364 كه عملياتي براي آزادي شهر استراتژيك فاو انجام شد، موفق به شركت در آن عمليات شدم. زخمي شدم و حدود 12 زخم برداشتم . چهار تركش آن به رانها و چند تركش هم به پهلوي چپ و راست و يكي از تركش ها هم به دست چپم اصابت كرد كه هنوز در دستم وجود دارد. دكترها براي من 15% فلجي نوشتند. باز دوباره و با شور و شوقي كه به جبهههاي نور عليه ظلمت داشتم، در تاريخ 1365/09/12 عازم جبهه شدم و از خداي تبارك و تعالي، خواهان و خواستارم كه به من توفيق دهد تا در عمليات كربلاي 5 شركت كنم.»
روحاني شهيد؛ علي الهي مقدم، بعد از شركت در عمليات كربلاي5 و حضور پيروزمندانه، در حين برگشتن از خط مقدم، بر اثر اصابت تركش دشمن، به سر و صورت در منطقهي شلمچه، در 1365/10/26 ، به درجهي رفيع شهادت نائل گرديد.
وصيت شهيد، به زبان شعر: «نميخواهم كه در بستر بميرم همي خواهم كه در فصل خزان براي ياري دين پيامبر و رهبر گرانقدر بميرم رزمندگان ما دارند عشق ثارالله من ميروم جبهه تا جان فداسازم جانم به قربان راه رسولالله بعد از من اي مادر! ديگر مكن زاري مادر! حلالم كن لباس رزم به تن عازم به ميدانم خواهم فدا سازم،در راه حق جانم»