برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
پیام سیستم
کد فعال سازی حساب کاربری شما به شماره همراه شما و ایمیلتان ارسال شد. برای فعال سازی حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
🔑
ورود به حساب کاربری
ایمیل یا موبایل :
رمز عبور :
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات گیرنده
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
تلفن ثابت:
آدرس:

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
25,000 تومان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
50,000 تومان
تحویل حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و کالا
نام:
کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
تلفن ثابت:
موبایل:
کالاهای خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید و پرداخت
پیگیری سفارش
تایید انبار
صدور فاکتور
ارسال
تحویل مشتری
تایید
🔑
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
علاقه مندی ها:
ثبت ویرایش

روحانی شهید سید علی اندرزگو

روحانی شهید سید علی اندرزگو
سيدعلي اندرزگو؛ فرزند سيداسدالله، در ماه مبارك رمضان سال 1318 شمسي در جنوب تهران متولد شد. سيدعلي، كودكي با استعداد و با هوش بود. در 7 سالگي به دبستان فرخي رفت و دوران 6 ساله‌ي ابتدايي را با موفقيت به پايان رساند. پس از طي دوران ابتدايي، به علت فقر مالي و كمك به معيشت خانواده، ترك تحصيل كرد؛ زيرا، پدرش در بنايي ورشكسته شده بود و در ميدان شوش، خرده فروشي مي‌كرد.

 تاریخ و محل ولادت: 1318   تهران
 تاریخ و محل شهادت: 1357/06/02   تهران / خیابان سقاباشی
 آغاز حیات جاودان: 49 سال
 وضعیت تاهل: متاهل
 نام پدر: اسدالله
 شغل پدر: بنا / خرده فروش
 مذهب: شیعه
 تحصیلات کلاسیک: ششم ابتدایی
 تحصیلات حوزوی: سطح 4
 مسئولیت: مبلغ / مبارز علیه رژیم پهلوی
 نحوه شهادت: اصابت گلوله
 مزار مطهر: تهران / بهشت زهرا (س)
سيدعلي اندرزگو؛ فرزند سيداسدالله، در ماه مبارك رمضان سال 1318 شمسي در جنوب تهران متولد شد. سيدعلي، كودكي با استعداد و با هوش بود. در 7 سالگي به دبستان فرخي رفت و دوران 6 ساله‌ي ابتدايي را با موفقيت به پايان رساند. پس از طي دوران ابتدايي، به علت فقر مالي و كمك به معيشت خانواده، ترك تحصيل كرد؛ زيرا، پدرش در بنايي ورشكسته شده بود و در ميدان شوش، خرده فروشي مي‌كرد. سيدعلي، از 12 سالگي، در نجّاري، مشغول به كار شد. به دليل اشتياق به تحصيل دروس حوزوي، به حوزه‌ي علميه رفت و 3 سال از محضر اساتيدي چون حاج آقاي بروجردي، بهره برد. سپس به اتفاق برادر ديگرش؛ سيدمحمد، در محضر محمد هرندي و حاج آقاي بروجردي، به مدت 5 سال در مسجد هرندي به تحصيل فقه و اصول پرداخت. دروس نهج‌البلاغه و تحف العقول را نزد حاج ميرزا علي‌اصغر هرندي و درس عربي را نزد حاج صادق اماني، فراگرفت. شهيد اندرزگو، در سال‌هاي 1345- 1344، در مدرسه‌ي حقاني قم، از استادان بزرگي چون آقاي خزعلي، آقاي دوزدوزاني، آية الله مشكيني، آية ‌الله مكارم شيرازي، تفسير و اخلاق آموخت. روحاني شهيد؛ سيدعلي اندرزگو، به مدت 5 سال نيز در مشهد، از محضر مرحوم اديب نيشابوري و در حسينيه‌ي اصفهاني‌ها نزد آقايان موسوي و آية ‌الله ميرزا جواد آقا تهراني، شاگردي كرد. سيدعلي اندرزگو، از 13 سالگي، مشكلات جامعه را به خوبي درك كرده بود، و نارضايتي خود را نسبت به رژيم بيان مي‌كرد. به طوري كه با صداي بلند فرياد مي‌زد: اين چه مملكتي است؟! اصلاً اين مملكت، مملكت نيست، آدم دارد خفه مي‌شود و نمي تواند حرفي بزند.» سيدعلي، خيلي زود، جذب فعاليت‌هاي فداييان اسلام شد و علاقمندي خود را به اين گروه، به خصوص شهيد نواب صفوي، ابزار كرد. او، به قدري در مبارزات سياسي خود، مصمم بود كه روش مبارزه‌ي مسلحانه را برگزيد، و در سال‌هاي 1342-1341، وارد صحنه‌ي مبارزات و حمايت از امام خميني قدس سره، شد. در عاشوراي 1342، نقش مؤثري داشت. رژيم پهلوي، در 13 آبان 1343، در زمان دولت حسنعلي منصور، امام خميني را به تركيه تبعيد كرد، اين اقدام رژيم، باعث خشم مردم مسلمان و به ويژه مبارزان سياسي آن زمان، شد. به همين منظور، اندرزگو، به همراه اماني، بخارايي، نيك نژاد، صفار هرندي، در منزل صفار هرندي، در شب 17 ماه مبارك رمضان، گرد هم آمدند، تا نخست وزير؛ حسنعلي منصور را ترور كنند. آنان، نقشه‌ي عمليات را مرور كردند. پس از بررسي وسايل ، ابزار، اسلحه‌ها، بهترين شيوه، راه‌هاي فرار و احتمالات موجود، به دعا و نيايش پرداختند، چرا كه شب 17 ماه رمضان بودوشب دعاونيايش. براي اين كه رژيم فاسد و يا گروه‌هاي ملي‌گرا، چپي‌ها، التقاطيون و ... نتوانند از اين حركت سوء استفاده كنند و اين حركت را به بيگانگان و يا به خود نسبت دهند، قطعنامه‌اي تهيه كردند. نوارهايي به عنوان انگيزه‌ي عمل و وصيت‌نامه پر كردند. (كه متاسفانه اين اسناد پس از دستگيري به دست ماموران افتاد، و پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز، اثري از آن به دست نيامد.) سرانجام، روز موعود فرا رسيد، نخست‌وزير، ساعت 10 صبح، به ميدان بهارستان، وارد و براي رفتن به مجلس شوراي ملي از ماشين پياده شد. بخارايي، كت مخمل راه راه بر تن داشت و خود را مانند نوجواني غرب‌زده، آراسته بود. اندرزگو كه شاگرد نجّاري بود، لباس نو و اتو كشيده و كرواتي كه شهيد حاج صادق اماني براي رد گم كردن به او داده بود، بسته بود. نيك‌نژاد و هرندي، لباس عادي داشتند. حاج صادق اماني به عنوان مراقب عمليات، در تاكسي، منتظر بود. همـرزمـان شهـداي اين واقعـه، كيفيت عمـل را چـنين نـقـل كردند: « بخارايي، يك گلوله به طرف منصور شليك مي‌كند كه به شكم منصور مي‌خورد، او خم مي‌شود. گلوله ي دوم را به گلوي منصور مي‌زند و حنجره‌اش را مي‌درد، و گلوله ي سوم را كه مي‌خواهد به مغز او بزند، اسلحه‌گير مي‌كند و بخارايي فرار مي‌كند. سيدعلي، با مهارتي هر چه تمام‌تر، كار را شروع كرد. خودش را جلوي ماشين يكي از پليس‌ها مي‌اندازد. ماموران، به خيال اين كه او را زير گرفته‌اند، دستپاچه شده و نظم حركت آن‌ها به هم مي‌خورد و اتومبيل منصور گير مي‌كند. پس از فرار بخارايي و مرتضي نيك‌نژاد، براي انحراف افكار مأموران از تعقيب، بخارايي، اقدام به تيراندازي هوايي مي‌كند و دو گلوله به ناودان مركز پليس، و يك گلوله هم به شيشه‌ي جلوي اتومبيل حامل جسد منصور، اصابت مي‌كند. بخارايي، هنگام فرار، بر روي زمين يخ زده مي‌لغزد و دستگير مي‌شود. اندرزگو، نيك‌نژاد و هرندي طبق قرار با اماني، به ميدان شوش رفته و اسلحه‌ها را تحويل مي‌دهند. و قرار بر اين مي‌شود كه تا يك هفته، هيچ يك از افراد به خانه نروند و زندگي مخفي داشته باشند. پس از عمليات ترور منصور، دستگيري‌هاي گسترده‌اي انجام شد، عوامل امنيتي با شكنجه‌هاي وحشيانه توانستند نيك‌نژاد و صفار هرندي را دستگير كنند. پس از چندي، عوامل ترور منصور را اعدام كردند، ولي نتوانستند اندرزگو را پيدا كنند؛ زيرا او به عراق رفته بود.

 روحاني شهيد؛ سيدعلي اندرزگو، در سال 1343، در 27 سالگي، چند ماه پيش از ترور منصور، با مرضيه ي خواجه محمدعلي ازدواج كرد، ولي چون مجبور شد مخفيانه زندگي كند، صلاح را در آن ديد كه همسرش را بعد از سه سال، طلاق بدهد، و او را درگير اين مسايل نكند. پس از هفت سال، با وساطت حجة‌الاسلام سيدعلي اصغر هاشمي، با نام مستعار شيخ عباس تهراني، در سال 1349 يا 1348 با خانم كبري سيل‌سه‌پور، ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج، چهار پسر به نام‌هاي سيدمهدي (متولد 1351)، سيدمحمود (متولد 1352)، سيدمحسن (متولد 1355) و سيدمرتضي (متولد 1356) است. اندرزگو، در سال 1351، براي تبليغ به شهركرد رفت و با فعاليت‌هاي زياد در آن جا، به كمك دوستانش، اسلحه تهيه كرد. صمديان‌پور؛ رئيس شهرباني كل كشور، در اين باره گفته بود: « اندرزگو، به سادگي خوردن يك ليوان آب، اسلحه وارد مي‌كند و از مرزها چنان شناختي دارد كه ما نداريم.» او، به شيوه‌ي خاص خود، اسلحه تهيه مي‌كرد. براي مثال، با چوپان دهي، در ده فرسخي شهر، آشنا شد. به او، پول كافي داد تا چند اسلحه خريداري كند و در جايي مخفي كند، بعد خودش رفت و آن‌ها را برداشت. تهيه، انتقال، انبار و توزيع اسلحه، يكي از كارهاي دايم اندرزگو در مسير مبارزه با شاه بود. آموزش استفاده از اسلحه نيز، يكي ديگر از كارهاي مبارزاتي او بود. اندرزگو، در ايامي كه در چيذر بود، به جذب افراد خاص و آموزش آن‌ها، پرداخت. قصد داشت با كمك آن‌ها، حركتي جديد، آغاز كند. همسرش، مي‌گويد: « در خانه، كمدي داشت كه در آن لوازم مورد استفاده براي مبارزه‌ي مسلحانه، مخفي شده بود. در خانه ي خود، چگونگي استفاده از اسلحه را آموزش مي‌داد، و پيوسته افراد زيادي، به همين منظور، در منزل ايشان، در حال تردّد بودند.» سيدعلي اندرزگو، نقشه‌ي ترور مستشاران آمريكايي را در سر داشت، و در سال 1351- 1350، با انفجار بمب، آنان را به درك واصل كرد. سيدعلي، در سال 1348، از راه لبنان به مكه رفت. سفر حج، براي اندرزگو، فرصتي بود هم براي زيارت و هم براي تجديد ديدار و تبادل پيام با مبارزان و شاگردان امام در نجف، كه به حج مشرف شده بودند. (از جمله علي‌اكبر صالحي) در سال‌هاي 1352 و 1351، بستگان اندرزگو (پدر، برادر، خواهر، همسر، پدر همسر، شوهر خواهرانش، دايي اندرزگو و خواهر زنش) مورد بازجويي ماموران ساواك، قرار گرفتند. سيدعلي اندرزگو، در زمان مبارزه با رژيم، تحت تعقيب بود، لذا از نام‌هاي مستعار استفاده مي‌كرد. از جمله نام‌هاي مستعار او مي توان به اسامي زير اشاره كرد: شيخ عباس تهراني، دكتر حسيني، اكبر حسيني، شيخ حسين، حاج حسين حسيني، سيدحسن حسيني، ابوالحسن نحوي، عبدالكريم سپهرنيا، ابوالقاسم رفيعي، سيدابوالقاسم واسعي، دكتر جوادي، اصفهاني، سيدرضا حسيني، سيدرضا تهراني، آية ‌الله موسوي و محمدحسين جوهرچي. همچنين برخي از نام هاي مستعار همسرش؛ خانم كبري سيل‌سه‌پور، ازاين قرار است: معصومه، شهين، شهرت حسيني، محمدبيگي و محمدزاده. اندرزگو، در اين سال‌ها، به كشورهاي عراق، لبنان، افغانستان، عربستان و سوريه سفر كرد، و هدفش گسترش جبهه‌ي مبارزه عليه شاه بود. در سال 1357، طرح ترور شاه را داشت اما موفق نشد. شهيد اندرزگو، پس از حادثه‌ي سينما ركس آبادان، خيلي عصباني بود. همسرش، در اين باره مي‌گويد: « غروب روز فاجعه‌ي سينما ركس آبادان، او به منزل آمد. در حالي كه به شاه فحش مي‌داد، گفت: خودش اين كار را كرده است و مي‌خواهد به گردن مردم بگذارد. من، به تهران مي‌روم و اعلاميه چاپ مي‌كنم تا مردم بفهمند تقصير شاه است.» در مدت مبارزات اندرزگو، ساواك اطرافيان او را زير نظر داشت و تلفن‌هاي آنان را شنود مي‌كرد. از اين طريق توانست ردّي از اندرزگو پيدا كند. هنگامي كه او در ميدان ژاله (ميدان شهدا) قرار ملاقات داشت او را تعقيب مي‌كنند. آن‌جا به او دستور ايست مي‌دهند، ولي او توجه نمي‌كند و فرار مي‌كند، كه همان جا او را به رگبار مي‌بندند. وقتي اندرزگو، به رگبار بسته شد، از خود حركتي نشان مي‌دهد كه حاكي از قصد او براي كشيدن اسلحه است، در واقع براي ترساندن مأموران و نيز فرصتي براي معدوم كردن نشاني‌ها و شماره تلفن‌هاي دوستانش بوده است. وقتي مأموران سر مي رسند او، در حال پاره كردن، خوردن و خوني مالي كردن مدارك همراه خود بود، او را روي برانكارد مي‌گذارند تا هر چه سريع‌تر ببرند، ولي او خود را به زمين مي‌اندازد، تا آخرين لحظه‌ي عمر سراسر مبارزه‌ي خود را نيز، در مبارزه بگذارند. ماموران، مجبور مي‌شوند او را با طناب به برانكارد ببندند و ببرند. در اين هنگام، سيدعلي با شنيدن صداي اذان، روزه ي خود را اين گونه افطار مي كند: « اللهم لك صمنا و علي رزقك أفطرنا» ، و به شهادت مي‌رسد. سيدعلي اندرزگو، در شب 19 ماه مبارك رمضان، مصادف با 1357/06/02، در خيابان شهباز، خيابان سقاباشي، به شهادت رسيد. 
همسر شهيد اندرزگو، بيان مي‌كند: « تا مدت‌ها نمي‌دانستيم كه آقا شهيد شده است، منتظر بوديم او با امام به ايران برگردد. وقتي امام آمد، ما نزد ايشان رفتيم، امام، خبر شهادت ايشان را به ما دادند. به احتمال زياد، وقتي كبري؛ همسر اندرزگو، از زندان اوين، آزاد شد، خانواده‌اش جريان شهادت را خبر دادند.» مزار روحاني شهيد؛ سيدعلي اندرزگو، در بهشت زهراسلام الله عليها است. (شكنجه‌گر ساواك تهراني بعد از انقلاب، مزارش را نشان داد.)

نظرات خود را ارسال نمایید

دیدگاهی برای این مطلب نوشته نشده است، اولین نفری باشید که نظر میدهید.
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
ارسال
پاسخ به
ورودی ها را بررسی نمایید.
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

🔑
ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55