برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
پیام سیستم
کد فعال سازی حساب کاربری شما به شماره همراه شما و ایمیلتان ارسال شد. برای فعال سازی حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
🔑
ورود به حساب کاربری
ایمیل یا موبایل :
رمز عبور :
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات گیرنده
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
تلفن ثابت:
آدرس:

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
25,000 تومان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
50,000 تومان
تحویل حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و کالا
نام:
کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
تلفن ثابت:
موبایل:
کالاهای خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید و پرداخت
پیگیری سفارش
تایید انبار
صدور فاکتور
ارسال
تحویل مشتری
تایید
🔑
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
علاقه مندی ها:
ثبت ویرایش

روحانی شهید محمد برومند راد

روحانی شهید محمد برومند راد
محمد برومند راد؛ فرزند عباسعلي و خيرالنساء، در يكم مرداد ماه سال 1341، در روستاي باغ‌آسيا، از توابع گناباد، به دنيا آمد. پدرش؛ عباسعلي برومند‌راد، مي‌گويد: نذر كرده بوديم اگر فرزندمان پسر باشد، مبلغ 5000 ريال به صندوق خيريه بپردازيم. خوشبختانه پسر بود و سالم.

 تاریخ و محل ولادت: 1341/05/01    گناباد / روستای باغ سیاه
 تاریخ و محل شهادت: 1367/05/11           فاو
 آغاز حیات جاودان: 26 سال و 10 روز
 وضعیت تاهل: متاهل
 نام پدر: عباس علی
 شغل پدر: کشاورز
 مذهب: شیعه
 تحصیلات کلاسیک: چهارم ابتدائی
 تحصیلات حوزوی: سطح 1
 مسئولیت: مسئول تبلیغات
 نحوه شهادت: ضربه مغزی بر اثر سانحه رانندگی
 مزار مطهر: گناباد / روستای باغ سیاه
محمد برومند راد؛ فرزند عباسعلي و خيرالنساء، در يكم مرداد ماه سال 1341، در روستاي باغ‌آسيا، از توابع گناباد، به دنيا آمد. پدرش؛ عباسعلي برومند‌راد، مي‌گويد: نذر كرده بوديم اگر فرزندمان پسر باشد، مبلغ 5000 ريال به صندوق خيريه بپردازيم. خوشبختانه پسر بود و سالم. مادرش؛ خيرالنساء نجّاري، مي‌گويد: « موقعي كه اين بچه به دنيا آمد، گفتم آب بياوريد كه وضو بگيرم، و با وضو به او شير بدهم. بعد از شيردادن خوابيدم. در عالم خواب ديدم كه يك نفر داخل خانه شد، دست در بدن نداشت. آستين‌هايش تكان مي‌خورد. سؤال كردم كه دستانتان كجاست؟ گفت: من، ابوالفضل هستم؛ برادر سيدالشهدا عليه السلام. گفتند: قرآن را فراموش نكن براي اين فرزندت، كه از خواب بيدار شدم.»
از 6 سالگي، براي فراگيري قرآن، به مكتب رفت. در حدود 3 ماه، اين دوره را به پايان رساند. تا كلاس چهارم، به مدرسه ي شبانه مي‌رفت. مدتي، به شغل قالي‌بافي، مشغول بود، ولي علاقه داشت كه قرائت قرآن و نماز را به بچه‌ها آموزش بدهد. خواهرش؛ ربابه ي برومند، مي‌گويد: « او، هميشه نماز شب مي‌خواند و روزه مي‌گرفت. علاوه بر ماه رمضان، در تمام طول سال، در ماهي كه 30 روز بود، 15 تا 20 روزش را روزه بود.
برادرش؛ حسن برومند، مي‌گويد: او، بسيار صبور، با گذشت، اهل علم و دوستدار قرآن بود و با اقوام و خانواده‌هاي ايثارگران معاشرت داشت. از توصيه‌هاي هميشگي‌اش، اين بود كه در كارهايتان خداوند را مدّ نظر، داشته باشيد. روحاني شهيد؛ محمد برومندراد، وقت فراغتش را عمدتاً در كارهاي كشاورزي؛ مانند آبياري و خرمن‌كوبيدن، به پدرش كمك مي‌كرد.
خواهرش؛ ربابه ي برومند، مي‌گويد: « وي، در مورد قرآن، خيلي سفارش مي‌كرد و مي‌گفت: به فكر ماديات و دنيا نباشيد. هرگز با شوهر خود بد رفتاري نكنيد، و هرگز حرف تندي به فرزندتان نزنيد.» قبل از انقلاب، در حوزه‌ي علميه‌ي شهرستان گناباد، مشغول تحصيل بود، و در زمره‌ي روحانيون مبارز بود. از جمله فعاليت‌هاي انقلابي‌اش اين بود كه در راهپيمايي‌ها شركت داشت و بسيج كردن مردم باغ آسيا، براي شركت در راهپيمايي‌ها، تماماً بر عهده‌ي وي بود.
پدرش؛ عباسعلي برومند، مي‌گويد: « شب‌ها، به نصب اعلاميه، بر روي چوب‌ها و ديوارها، مي‌پرداخت. مخالفان، فهميده بودند كه محمد، چنين كارهايي را، شب‌ها، در تاريكي، انجام مي‌دهد، در صدد بر آمدند كه جلويش را بگيرند.»
مادرش؛ خيرالنساء نجّاري، مي‌گويد: او، دوست نداشت از كارهايي كه انجام مي‌دهد، كسي با خبر شود. حتي در طول مدتي كه در جهادسازندگي، در مشهد مقدس، بود به ما نگفت كه چكاره است. در 15 تا 16 سالگي كه اولين بار، از طرف حوزه‌ي علميه، به جبهه رفت، مي‌گفت: ان‌شاء الله مي‌روم تا راه كربلا را باز كنم. روحاني شهيد؛ محمد برومندراد، در حدود 20 الي 22 بار كه به عنوان رزمنده، به جبهه اعزام شد، دوبار، مورد اصابت تركش، قرار گرفت؛ يك دفعه‌ به پا و دفعه ي ديگر به سرش، اصابت كرد.
مادرش؛ خيرالنساء نجّاري، مي‌گويد: وقتي كه نظرش را درباره ي جنگ، پرسيدم، گفت: اگر حسين‌بن عليعليهما السلام، در كربلا، جنگ نمي‌كرد و شهيد نمي‌شد، دين اسلام نمي‌ماند. وقتي مي‌گفتيم: چرا اين قدر به جبهه مي‌روي؟ تو را بس است، مي‌گفت: وقتي بس خواهد بود كه جنگ تمام شود، و مي‌گفت: دوباره چنين صحبت‌هايي نكنيد، كه ايمان خود را از دست خواهيد داد. 
در 20 سالگي، ازدواج كرد. وي، براي اين ازدواج كرد كه مي‌گفت: اگر شهيد شوم، يادگاري داشته باشم، تا راه مرا در جنگ ادامه دهد. مادرش؛ خيرالنساء نجّاري، مي‌گويد: يك روز كه فرزند ديگرم؛ حسن، در جبهه بود، و با محمد با تلفن صحبت مي‌كرديم، گفتم كه مادر! چرا حسن دير كرده و خبري از او نيست؟ ساك او را فرستادند، ولي خودش نيامده، چكار كنيم؟ او گفت: چرا شما عصباني شديد؟ اگر من هم بروم و شهيد شوم، شما بايد افتخار كنيد و از خدا بخواهيد كه فرزندتان، شهيد شود. چرا شما ناراحت هستي؟ اگر حسن، شهيد شود من شهيد شوم، دوستم شهيد شود، خواهرانم بايد زينب‌وار و شما هم ليلا‌وار باشيد. آن وقت، در پاي تلفن، من شروع به گريه كردم. محمد گفت: اين گريه‌هاي شما براي من مانند شربت، شيرين و گوارا است و خنديد. يك مرتبه، قبل از اين كه به جبهه برود، همسرش به او گفت كه آقاي برومند! اين همه شما به جبهه مي‌روي، ما، در خانه، تنها هستيم. محمد، خطاب به همسرش، گفت: شما نبايد بگوييد حوصله‌ام تمام شده و تنهايم، بلكه بايد به حضرت زينب سلام الله عليها اقتدا كنيد؛ آيا ايشان هم با ديدن آن همه مصيبت، يك بار، در شام، فرمود حوصله‌ ام تمام ‌شده است؟ چون او هم تنها مانده بود. اما او، هرگز چنين حرفي نزد.

سرانجام، روحاني شهيد؛ محمد برومندراد، در عمليات پدافندي، در كيلومتر 5 جاده ي آبادان فاو، در 25 سالگي و در تاريخ 1367/05/11، بر اثر تصادف، به شهادت رسيد. مادر شهيد؛ خيرالنساء نجّاري، مي‌گويد: « همان طور كه خود شهيد مي‌خواست، از او دو يادگار به نام‌هاي نجمه و مرتضي مانده است.» مادر شهيد؛ خيرالنساء نجّاري، مي‌گويد: « من فرزندم را دو بار خواب ديدم. يك مرتبه در منزل خودشان در مشهد بوديم كه فرزندش از پدرش صحبت مي‌كرد. من به ياد پسرم افتادم در همان حال كه نشسته بودم، به خواب رفتم. فرزندم را در خواب ديدم كه گفت: من آمدم، من هستم، هر وقت شما مرا صدا بزنيد من مي‌آيم. يك مرتبه ي ديگر از روضه آمدم. در روضه از ام‌ليلا در كربلا خواندند كه با پسرش؛ علي‌اكبر، خداحافظي كرد. من، بعد از برگشتن به خانه، با خودم به فكر افتادم كه ام‌ليلا با پسرش در موقع رفتن به جبهه، خداحافظي كرد. ولي من با پسرم در آخرين بار كه به جبهه رفت خداحافظي نكردم. شب كه به خواب رفتم، ديدم كه در سر جاده هستم، از دور، يك غبار مي‌آيد. به نزديك ما كه رسيد، ماشين پيدا شد. ازماشين، يك زن و مرد پياده شدند، و من را سوار ماشين كردند. اعتراض كردم، ديدم فرزندم؛ محمد، از جلوي ماشين پياده شد و گفت كه مادر! بيا كه با هم خداحافظي كنيم. هر چه دوست داريد بگوييد، و دوباره نگوييد كه به خداحافظي نيامدي.
همسر شهيد؛ راضيه ي صحرانورد، مي‌گويد: « من تا به حال، 3 مرتبه، همسرم را در خواب ديدم. يك مرتبه در خواب ديدم كه مي‌آيد بچه‌ها را از كنارم برمي‌دارد و مي‌برد. يك روز هم خواب ديدم ايشان از سفر برگشته، و خيلي خوشحال است. مي‌گويم شما كه شهيد شده بودي، چطور شد كه بازگشتي؟ مي‌گويد: نه خانم! من مسافرت بودم. الآن هم برگشتم پيش شما آمدم كه شما تنها نباشيد. مرتبه‌ي ديگر، خواب ديدم كه نمايشگاهي از وسايل شهدا را در يك محوطه‌اي گذاشتند. همين طور كه با دخترم مي‌رفتم نگاه مي‌كردم و وسايل شهدا را ديدم، ولي وسايل همسرم را نديدم. خيلي ناراحت شدم كه چرا وسايل شهيد ما را به نمايش نگذاشته‌اند. همان طور كه به طرف جلو مي‌رفتيم، در آن محوطه، باز اتاقي بود و در آن‌جا، وسايل دو نفر از شهدا را گذاشته‌ بودند. وقتي توجه كردم ديدم خود شهيد برومند كنار وسايل ايستاده. بعد من گفتم: چرا شما كنار وسايل ايستادي؟ گفت: به من اجازه دادند كه كنار وسايلم بايستم.

شهيد، در قسمتي از وصيت‌نامه‌ي خود مي‌نويسد: « خدايا! اگر قرار است شهيد شوم و مشيت تو بر اين تعلق گرفته، پس دوست دارم مثل حسين عليه السلام به شهادت برسم. اما اگر كسي خواست در مجلس ختم من گريه كند، بر من نگريد؛ بر غريبي امام حسين عليه السلام گريه كند. خدايا! از تو مي‌خواهم اين آرزوي مرا برآورده كني. پدر و مادرم، براي من خيلي زحمت كشيده‌اند، اما من، نتوانستم زحمات آنان را جبران كنم. بنابر اين، هرجا كه آنان مصلحت مي‌دانند، مرا دفن كنند. محل دفن روحاني شهيد؛ محمد برومندراد، در بهشت عباس روستاي باغ‌آسيا، در گناباد، است.

نظرات خود را ارسال نمایید

دیدگاهی برای این مطلب نوشته نشده است، اولین نفری باشید که نظر میدهید.
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
ارسال
پاسخ به
ورودی ها را بررسی نمایید.
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

🔑
ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55