محمدحسين پيشاهنگ؛ فرزند محمد، در هفتم ارديبهشت ماه سال 1335، در روستاي «دلوئي»، از شهرستان گناباد استان خراسان رضوي به دنيا آمد. آقاي محمدعلي پيشاهنگ؛ پدرش، ميگويد: «روزي پاي منبر روحاني (آقاي رحماني) نشسته بودم. آقاي روحاني از حضرت علي اكبر عليه السلام روضه ميخواند. در آن مجلس آرزو كردم، كاش من هم فرزندي داشتم تا در جواني همانند علي اكبر عليه السلام در راه خدا و اسلام شهيد شود.» محمدحسين، دوران كودكي خود را در خانوادهاي مذهبي، متدين و معتقد به دين اسلام سپري كرد. او، در 3 سالگي مادرش را از دست داد. حدوداً 6 ساله بود كه به مكتب رفت. طي يك سال، روخواني قرآن را به خوبي فرا گرفت. پس از آموختن قرآن، به مدرسه رفت و تا ششم ابتدايي ادامه ي تحصيل داد. او، دانشآموزي جدي و موفق بود و علاقهي زيادي به تحصيل داشت. او، با نامادري خود مهربان بود و وي را آزار نميداد. در كارهاي خانه به مادرش كمك ميكرد. به همراه برادرش، به پدرش در كارهاي كشاورزي كمك ميكرد، و در مسئوليت حمام دلوئي كمك و يار پدرش بود. در جلسات مذهبي و هيأتها شركت ميكرد. او در ميان اهل روستا به عنوان بچهاي مذهبي شناخته شده بود. علاقهي زيادي به ائمهي اطهار عليهم السلام مخصوصاً فاطمه ي زهرا سلام الله عليها داشت. نمازهايش را به جماعت برگزار ميكرد. شهيد محمدحسين پيشاهنگ، پس از اتمام دورهي ابتدايي، به خاطر عشق و علاقهاي كه به اسلام داشت، در حوزهي علميهي مشهد به فراگيري دروس حوزوي پرداخت. از محضر اساتيدي چون آية الله خامنهاي، شهيد هاشمينژاد و ... بهره گرفت. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، او نيز همانند ديگر روحانيون مبارز، به فعاليتهاي انقلابي و سياسي عليه رژيم شاهنشاهي پرداخت. اعلاميه و نوار تكثير ميكرد و در راهپيمايي شركت ميكرد.
روحاني شهيد؛ محمدحسين پيشاهنگ، با جاسازي اسلحه در داخل بستههاي چاي و جعبههاي انگور و انتقال آن از منطقهي زابل و زاهدان به قم، فعاليتهاي خود را گسترش داد. پس از دستگيري حضرت آية الله خامنهاي توسط عوامل رژيم شاه، او به قم سفر كرد. و در حوزهي علميه ي قم به فعاليتهايش ادامه داد. او، در قم به تربيت طلاب و مبلغان ميپرداخت، و آنان را براي تبليغ به شهرهاي ديگر ميفرستاد. حدوداً 40 استاد و مبلّغ تربيت كرده بود، كه 9 نفر از آنان به سربازي رفتند و براي ضربه زدن به رژيم شاه قسمتي از پادگان را منفجر كردند. در پي دستگيري اين 9 طلبه و شكنجهي آنان، فوراً يك نفر به محمد حسين اطلاع ميدهد، و او به گناباد ميرود. در گناباد نيز با جمعآوري پول از روحانيون و ديگر مبارزان از افغانستان اسلحه تهيه ميكرد.
پدرش ميگويد: « روزي به محمدحسين گفتم: پسرم! اين قدر مبارزه كردهايد، ولي شاه از بين نرفت و پيروز نشديد. در جواب گفت: « پدر! پيروزي ما همين قدر بس است كه وقتي يك نفر شهيد ميشود، به جاي آن ده نفر برميخيزند، و به ما ملحق ميشوند، و بايد مردم را روشن كرد، تا طاغوت را بشناسند، كه اگر شاه كشته شد، طاغوت ديگري بلند نشود، مردم طاغوت را بشناسند، و به كمك همديگر طاغوت را نابود كنيم.» پس از پيروزي انقلاب اسلامي، لحظهاي از خدمت به مردم محروم مستضعف غافل نشد. همانند قبل از انقلاب دست از مبارزات خود برنداشت. با گروههاي منافق و منحرف بحث و مجادله ميكرد، سعي در ارشاد آنان داشت. روحاني شهيد؛ محمدحسين پيشاهنگ، اوقات فراغتش را به كوهنوردي ميرفت و به مطالعه ي آثار دكتر شريعتي و آية الله مطهري ميپرداخت. وگاهي نيز به ورزش (فوتبال و بسكتبال) ميپرداخت، و يا در كورهي آجرپزي و كار كشاورزي به پدرش كمك ميكرد. او در 24 سالگي، در حوزهي علميهي قم، با خانمي طلبه آشنا شد، و با او ازدواج كرد. او، همسري مهربان و فداكار بود. مدت زندگي مشترك آنان، 40 روز و حاصل ازدواجشان يك فرزند، به نام حسين است. در همان اوايل زندگي مشتركشان، جنگ تحميلي آغاز شد. محمدحسين، از تمام وابستگيهاي دنيا چشم پوشيد و راهي جبههها شد. دوران جنگ، در سپاه پاسداران قم، خدمت ميكرد، در قم، به وجودش بيشتر نياز بود، ولي با اصرار فراوان عازم جبهه شد. حدود 60 طلبه از قم و 40 طلبه از اصفهان، به فرماندهي محمدحسين پيشاهنگ، به دارخوين اعزام شدند.
خانم زهرا پيشاهنگ؛ خواهرش، ميگويد: « بزرگترين آرزوي ايشان شهادت بود، و اين كه گمنام شهيد شود. روزي براي زيارت به قم رفته بود. من كنار پنجرهي حرم حضرت معصومه سلام الله عليها نشسته بودم و گريه ميكردم. محمدحسين آمد و گفت: خواهرم! به حضرت معصومه سلام الله عليها متوسل بشو، و بگو كه برادرم آرزو دارد گمنام شهيد شود. با شنيدن اين حرف بيشتر گريهام گرفت. گفتم: من نميتوانم براي برادرم چنين نيتي بكنم. گفت: تو هميني را بگو كه من خواستم.» روحاني شهيد؛ محمدحسين پيشاهنگ، مردي ساده و بيآلايش بود، كه با توفيق الهي و فطرت پاك و خداجوي در راه ايمان و اعتقادات اسلامي مبارزه كرد. او همرزم دكتر مصطفي چمران بود. محمدحسين پيشاهنگ، در 21/3/1360، در دارخوين، به شهادت رسيد. پيكر اين روحاني شهيد، پيدا نشد. به عنوان ياد بود در زادگاهش، در روستاي دلويي، مزاري ساخته شده است.