برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
پیام سیستم
کد فعال سازی حساب کاربری شما به شماره همراه شما و ایمیلتان ارسال شد. برای فعال سازی حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
🔑
ورود به حساب کاربری
ایمیل یا موبایل :
رمز عبور :
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات گیرنده
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
تلفن ثابت:
آدرس:

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
25,000 تومان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
50,000 تومان
تحویل حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و کالا
نام:
کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
تلفن ثابت:
موبایل:
کالاهای خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید و پرداخت
پیگیری سفارش
تایید انبار
صدور فاکتور
ارسال
تحویل مشتری
تایید
🔑
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
علاقه مندی ها:
ثبت ویرایش

روحانی شهید اسماعیل علیزاده بقچیر

روحانی شهید اسماعیل علیزاده بقچیر
اسماعيل عليزاده بقچير؛ فرزند محمد و خانم فاطمه ي معصومي، در پنجم مهر ماه سال 1347، در روستاي بقچير بجستان گناباد، متولد شد. زماني كه مادرش، اسماعيل را باردار بود، از نظر جسمي ضعيف و ناتوان شده بود. او را براي معالجه به خانه‌ي بهداشت روستاي ديگري برده بودند. حدود بيست‌و پنج روز در بيمارستان بستري شد. مادرش، به علت ضعف زياد تحملش را از دست داده بود و از دكتر تقاضا كرده بود كه بچه را سقط كند. اما دكتر گفته بود كه من دوست دارم هم شما و هم بچه هر دو سالم بمانيد. سعي خودم را مي‌كنم و توكل بر خدا هر دو سالم مي‌مانيد. پدرش؛ محمد، روحاني روستا بود و به كشاورزي نيز مشغول بود.

 تاریخ و محل ولادت: 1347/07/05 بجستان، روستای بقچیر
 تاریخ و محل شهادت: 1365/11/05         شلمچه
 آغاز حیات جاودان: 18 سال و 4 ماه
 وضعیت تاهل: مجرد
 نام پدر: محمد
 شغل پدر: روحانی / کشاورز
 مذهب: شیعه
 تحصیلات کلاسیک: سیکل
 تحصیلات حوزوی: سطح1
 مسئولیت: تیربارچی
 نحوه شهادت: اصابت ترکش 
 مزار مطهر: بجستان/ روستای بقچیر
 اسماعيل عليزاده بقچير؛ فرزند محمد و خانم فاطمه ي معصومي، در پنجم مهر ماه سال 1347، در روستاي بقچير بجستان گناباد، متولد شد. زماني كه مادرش، اسماعيل را باردار بود، از نظر جسمي ضعيف و ناتوان شده بود. او را براي معالجه به خانه‌ي بهداشت روستاي ديگري برده بودند. حدود بيست‌و پنج روز در بيمارستان بستري شد. مادرش، به علت ضعف زياد تحملش را از دست داده بود و از دكتر تقاضا كرده بود كه بچه را سقط كند. اما دكتر گفته بود كه من دوست دارم هم شما و هم بچه هر دو سالم بمانيد. سعي خودم را مي‌كنم و توكل بر خدا هر دو سالم مي‌مانيد. پدرش؛ محمد، روحاني روستا بود و به كشاورزي نيز مشغول بود. اسماعيل، در كودكي نزد پدر، قرائت قرآن را آموخت. او، به قرآن خيلي علاقه داشت. دوران ابتدايي را در مدرسه‌ي روستا با موفقيت سپري كرد و براي ادامه‌ي تحصيل به مدرسه‌ي راهنمايي رفت. در سال سوم راهنمايي ترك تحصيل كرد. پدر و مادرش، علاقه داشتند كه او، پس از گرفتن ديپلم به حوزه‌ي علميه برود، اما اسماعيل بعد از گرفتن مدرك سيكل، با اصرار، خانواده‌اش را راضي كرد و براي ادامه‌ي تحصيل در حوزه، در سال 1358 مشتاقانه به همراه برادرش به مشهد رفت، و در مدرسه‌ي علميه المهدي، به تحصيلات علوم حوزوي پرداخت. او، مقدمات و سطح را نزد آقاي سيدان گذراند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، اسماعيل نيز همانند ديگر روحانيون مبارز و متعهد، آماده‌ي نبرد شد. او، براي اعزام به جبهه، به سپاه مراجعه كرد، اما به دليل سن كم، مانع رفتن او به جبهه مي‌شدند. اسماعيل، تاريخ تولد خود را از 1347 به 1345 تغيير داد، تا توانست مسئولان را راضي كند كه او را به جبهه بفرستند. 
 روحاني شهيد؛ اسماعيل عليزاده، در سال 1362، به جبهه اعزام شد، او، به عنوان نيروي داوطلب در چند عمليات شركت كرد. اسماعيل، علاقه‌ي زيادي به اهل بيت عليهم السلام داشت و ديگران را نيز توصيه مي‌كرد كه به آن ذوات مقدس متوسل شوند. او، در هيأت‌ها و عزاداري‌ها شركت مي‌كرد و در روز عاشورا با پاي برهنه همراه هيأت به عزاداري مشغول مي‌شد. وي، مقداري از تربت امام حسين عليه السلام را به همراه داشت. هيچ‌گاه آن را از خود جدا نمي‌كرد، حتي موقع شهادت نيز همراهش بود كه بعد از خاكسپاري بر روي مزارش گذاشتند. اسماعيل، انساني با صداقت، داراي سعه‌ي‌صدر و صبر زياد بود و براي ديگران احترام زيادي قائل بود. جوانان را به ذكر و ياد خدا توصيه مي‌كرد. ايشان، به امام خيلي علاقه داشت، و توصيه مي‌كرد كه از امام و روحانيت جدا نشويد. با وجود مهرباني و قلب رئوفي كه داشت، هرگاه عمل خلاف شرع مي‌ديد و يا كسي از انقلاب و امام بدگويي مي‌كرد، خيلي غصه مي‌خورد و غم انقلاب را مي‌خورد. اگر از كسي خطايي مي‌ديد، سعي مي‌كرد او را به نحوي اصلاح كند و اشتباهاتش را به او بفهماند. اگر از كسي خشمگين مي‌شد، سريع و بالفور اقدام نمي‌كرد، بلكه چند قدم راه مي‌رفت تا خشمش فرو نشيند. او، چند بار به جبهه اعزام شد و مسئول خمپاره‌انداز بود.
وقتي برادر اسماعيل؛ محمدرضا، مي‌خواست عازم جبهه شود، خيلي خوشحال بود. ولي چون محمدرضا زن و فرزند داشت، به او گفت: برادر! شما بمانيد من به جاي شما مي‌روم، برادرش نيز در جواب گفت: نه شما عوض خودتان برويد!
 روحاني شهيد؛ اسماعيل عليزاده، در جبهه يك بار از ناحيه‌ي فك مجروح شد و مدتي در بيمارستان بستري شد. پس از مدتي دوباره به جبهه بازگشت و حاضر نشد كه به روستا و نزد خانواده اش برگردد. وي، به نماز شب خيلي اهميت مي‌داد و در حين انجام آن ناله و گريه ‌هاي بسياري مي‌كرد و العفو مي‌گفت. او، به حق‌الناس حساس بود و راضي نمي‌شد كه ذره‌اي حق‌الناس برگردنش بماند. به نان خشك اكتفا مي‌كرد و مي‌گفت: بگذاريد ديگران نيز سير شوند. خواهر شهيد، مي‌گويد: « رفتارش با پدرم خيلي خوب بود. از مادرم نيز هيچ وقت قدمي جلوتر برنمي‌داشت. هميشه پشت سر مادرم راه مي‌رفت. ماه رمضان بود، مادرم هم كشك درست كرده بود و هم كوكوي سيب‌زميني. اسماعيل، بلند شد و كوكوها را برداشت و گفت: اين غذاها را وعده ي بعد بخوريد، و اسراف نكنيد. خوب يادم هست با يك ليوان آب لب باغچه وضو مي‌گرفت. وقتي مي‌گفتم چرا اين طوري وضو مي‌گيري؟ مي‌گفت: يك ليوان آب براي وضو گرفتن كافي است. اسراف نمي‌كرد.
 اسماعيل، در آخرين اعزامش، دست به گردن پدر انداخت و گفت: دعاي پدر در حق فرزنـد اجابت مي‌شـود، براي من دعا كنيـد. پدرش مي‌گويـد: « چون حالت و نزديكي ايشان را به خدا ديدم، درك كردم كه آرزوي شهادت دارد. اندوهناك شدم و بي اختيار گريه كردم. او، برگشت و مرا دلداري داد.»

 روحاني شهيد؛ اسمايل عليزاده، در عمليات كربلاي5، در شلمچه، بر اثر اصابت تركش خمپاره و در تاريخ 5/11/1365، به شهادت رسيد.

 عليرضا عليزاده؛ برادر شهيد، مي‌گويد: « شهادت اسماعيل در بهمن ماه بود. هوا بسيار سرد بود ولي در آن زمان پروانه‌هايي بر گرد مزارشان پيدا شدند و تا چهلم شهيد، بودند. بعد از چهلم ايشان، كسي اين پروانه‌ها را نديد.»

 وصیتنامه:
خدايا اگر توفيق شهادت را نصيبم کردي از تو مي‌خواهم مرا همچون اباعبدالله الحسين با لب تشنه شهيدم کني و با شهداي کربلا محشورم نمايي... از شما مي خواهم خدا را فراموش نکنيد و هميشه گوش به فرمان رهبر کبير انقلاب باشيد تقوا را فراموش نکنيد زيرا اگر تقوا داشته باشيد هيچ کاه شکست نمي خوريد. سلام بر شما خواهران عزيز اميد.ارم برادر کوچکتان را ببخشيد و زينب وار را همان را ادامه دهيد. سلام بر شما ملت عزيز و شهيدپرور سخني دارم با شما ملت عزيز اميدوارم . . . . اگرچه من کوچکتر از آنم که براي شما پيامي داشته باشم ما بعنوان يک تذکر به شما مي گويم مبادا خداي نخواسته از راه انقلاب منحرف شويد و اطاعت از فرمان امام عزيز بکنيد مبادا اگر کسي در بين شما پيدا شد و خواست تفرقه بيندازد از حق خود دفاع نکنيد شماييد که بايد از انقلاب حفاظت کنيد شماييد که بعد از ما بايد با کفار بجنگيد، اتحاد را حفظ کنيد و از تفرقه بپرهيزيد. به ريسمان الهي چنگ زنيد و از تفرقه بپرهيزيد تا زماني که اتحاد داشته باشيد و با ايمان باشيد پيروزيد.

 پيكر پاك روحاني شهيد؛ اسماعيل عليزاده، پس از تشييع، در زادگاهش؛ بقچير بجستان گناباد، به خاك سپرده شد و همان گونه كه هنگام غبارروبي قبرها، به بسيجيان گفته بود كه اين قبرستان به زودي آباد خواهد شد، همان گونه شد و معناي آن را آن روز درك كردند. 
 يكي از آشنايان شهيد، تعريف مي‌كند: « بعد از شهادت ايشان در خواب ديدم، نوري از طرف قبله به طرف مزار ايشان آمد، بعد كه دقت كردم، ديدم چند سواره آمدند و از اسب‌ها پياده شدند، و گرد مزار ايشان نشستند و يك نفر از ايشان شروع به خواندن مصيبت كرد و بقيه گريه مي‌كردند، وقتي من سوال كردم كه شماها كه هستيد؟ يك نفر گفت: ايشان حضرت ابوالفضل عليه السلام هستند.»
برچسب ها:

نظرات خود را ارسال نمایید

دیدگاهی برای این مطلب نوشته نشده است، اولین نفری باشید که نظر میدهید.
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
ارسال
پاسخ به
ورودی ها را بررسی نمایید.
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

🔑
ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55