سيدعباس موسوي قوچاني؛ فرزند علياكبر و شهربانو، در دهم آبان ماه 1324 ، در قوچان، به دنيا آمد. در كودكي، پدر خود را از دست داد. مادرش، با زحمات فراوان وي را پرورش داد. به دليل علاقهاش به علوم ديني و مسايل مذهبي، وارد حوزهي علميه شد و دروس مقدماتي را آغاز كرد. وي، براي كسب مدارج بالاتر، عازم مشهد مقدس گرديد و در مدرسهي علميهي نواب صفوي به تحصيل خود، ادامه داد. پس از چندي براي ادامهي تحصيل، روانهي شهر مقدس قم شد، و از محضر اساتيد بزرگ همچون آية الله مشكيني فيض برد. با شروع انقلاب، به مشهد بازگشت و به جمع روحانيون مبارز پيوست.
وي، با سخنرانيها و جلسات گوناگون نقش موثري در روشنگري نسل جوان ايفا كرد. به امام خميني رحمة الله عليه علاقه ي بسياري داشت و پيرو فرمان و دستورش بود. روحاني شهيد؛ سيدعباس موسوي، چندبار به دست ماموران ساواك دستگير شد و تحت شديدترين و وحشتناكترين شكنجهها قرار گرفت. به مسايل ديني اهميت بسياري ميداد. نمازهاي يوميهاش را اول وقت و به جماعت ميخواند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، سرپرستي بخش اطلاعات و تحقيقات كميتهي انقلاب را بر عهده گرفت.
به خـاطـر اجراي سنّت پيامبراكرم صلي الله عليه و آله، با خانم معصـومه ي ذبيحي ازدواج كرد و يك دختر به نام آمنه و چهار پسر به نامهاي محسن، علي، حسن، حسين از آن بزرگوار به يادگار مانده است. معصومه ي ذبيحي؛ همسرش، ميگويد: « توصيه ميكرد كه خداوند يكتا را هميشه حاضر و ناظر اعمال خويش بدانيد. نماز اول وقت را ترك نكنيد، و زينبوار زندگي كنيد.» پس از مدتي، در جريان انتخابات دورهي اول مجلس شوراي اسلامي به توصيه ي دوستان كانديدا شد، ولي به دليل نياز، به جبهههاي حق عليه باطل، شتافت و در بسياري از عملياتها شركت كرد و رشادتهايي از خود برجاي گذاشت. وي، يك بار از ناحيهي پا به شدت مجروح گشت و پس از انتقال به بيمارستان و بهبودي نسبي، دوباره به جبهه بازگشت.
سرانجام، در ششم فروردين ماه 1361، در عمليات فتحالمبين، در منطقهي رقابيه و بر اثر انفجار نارنجك، به شهادت رسيد. پيكرپاك روحاني شهيد؛ سيدعباس موسوي، پس از تشييع، در بهشت زهرا سلام الله عليها، به خاك سپرده شد.
وصیتنامه
خداي منان را شکر که نعمت بزرگ امامت را به ما ارزاني داشت و پيروي از امام عزيز را به امت ايران براي نجات از ظلمت، راه اصلي نجات قرار داد. با شناختي که از خودم دارم، لياقت شهادت را ندارم؛ ولي چون مشتري خداوند رحمن و رحيم و غفور و ستار است، خيلي خيلي اميدوارم و حاشا به کرم خدا که اميدوار به خود را محروم کند و نا اميد تا کنون چنين نشده و اگر در مورد من چنين شود بيلياقتي مضاعف مرا نشان ميدهد. به عنوان تقدير از زحمات و الطاف امام عزيز، از همه کساني که به من ظلم فردي کردهاند بخشيدم. به بازماندگانم سفارش ميکنم که در کارها خدا را اصل قرار دهند روي خدا آن چنان حساب کنند که گويي او را مي بينند. آخر اگر شما او را نميبينيد، او که شما را ميبيند. با رعايت بيشتر تقوا و عمل صالح، امام را ياري دهند از شر نفس اماره به خدا پناه برده و در مهار کردنش بکوشيد. به فرزندان شهدا مثل فرزند خودتان نگاه کنيد و برسيد... براي چندمين بار با همه وجود احساس کردم که هنوز بين جمهوري اسلامي ما و حکومت علي -علیه السلام- خيلي فاصله است. درههاي عميق در ميان است که بايد با جسد بهترين جوانانمان پر شود؛ تا امت اسلام بتواند پايش را روي آنها بگذارد و به حکومت اسلام برسد و يا بايد آن قدر خون بدهند که درهها پر شود تا آيندگان قايق نجات سوار و خود را به حکومت اسلامي برسانند. شگفتا چون آقاي بنيصدر، صاحب پرونده داراي عنوان بوده است در بازداشت سريعش تعلل شده است (ضمناً روزنامه همه گفتار معظمله را منعکس نکردهاند) خدا را، خدا! درمورد قوة قضاييه افراد کم بينش و بيتقوا کنار گذاشته شوند و افراد متقيپرورش و آموزش داده شده و متصدي پستهاي قضاوت شوند. اگر بخواهيم اسلام در مملکت عليبن ابيطالب بماند بر قوة قضاييه است که از اجراي قانون درمورد همه کس به طور يکسان دريغ نورزد، تعلل نکند متهم هر که باشد از عليبن ابيطالب بالاتر نيست. از مبلغين اسلام درخواست عاجزانه دارم که درمورد ضوابط و روابط اسلام با ملت هر چه بيشتر سخن بگويند چه در اين صورت است که با ديدن تخلفات از مسؤوليت از خط امام دلسرد نميشوند. کتابهاي شهيد مطهري را بخوانيد. مسجدها را خالي نگذاريد. کمک به قوههاي سه گانه پاسخ به هل من ناصر ينصرني امام حسين است. «الهي کفي بي فخرا ان تکون لي ربا»