سيّدمجتبي مهاجريان مقدم؛ فرزند حسن و صغري، در چهاردهم بهمن ماه سال 1341؛ مصادف با روز هفتم ماه مبارك رمضان، در مشهد به دنيا آمد. آن دوران، همزمان با آغاز مبارزات علني مردم ايران، به رهبري امام خميني قدس سره عليه حكومت پهلوي بود.
پدرش؛ سيدحسن مهاجريان، ميگويد: « زماني كه بيش از پنج سال نداشت به طور مداوم در جلسات قرآن منزل دايياش، حضور مييافت.
قبل از اين كه به مدرسه برود، در مكتبهاي قرآن شركت ميكرد و بعد از آن، دورهي ابتدايي را كه اكثر سالها شاگرد ممتاز بود، با معدل بيست گذراند. در طول شش سال تحصيل، اغلب در جلسات قرآن و تفسير منزل دايياش؛ مرحوم محمدتقي افشار صفوي، و جلسات درسي و خانوادگي زير نظر عمويش؛ حجةالاسلام سيّدابراهيم مهاجريان مقدم، شركت ميكرد.
مادرش؛ صغري افشاري صفوي، ميگويد: « آرزو داشت سرباز امام زمان عجل الله فرجه باشد. هميشه دعاي كميل و ندبه را در حرم مطهر ميخواند.»
پس از پايان تحصيلات ابتدايي، با شناخت و علاقهاي كه نسبت به اسلام در او به وجود آمده بود، بلافاصله در مدرسهي علميهي حضرت حجة عليه السلام ثبتنام كرد و مدت دو سال به گذراندن دوران سطح، پرداخت و از آن تاريخ به بعد، در مدرسهي علميهي بعثت به فراگرفتن علوم اسلامي مشغول بود. از ويژگيهاي او، حضور دائمياش در صحنههاي مبارزات بود. همگام با تحصيل علم و دانش، يك آن از مسئوليتهاي اجتماعي غافل نبود. بارها و بارها با يورش ماموران به خانواده و دستگيري عزيزان و دوستانش روبرو شد.
پدرش، ميگويد: « هيچوقت فراموش نميكردم كه او با اصول مخفيكاري و مبارزه آشنا شده بود. در يك يورش ماموران، با زيركي بيانيهها، رسالهها، جزوههاي ولايت فقيه امام و جزوههاي اسلحهشناسي را كه در آن روزگار داشتن يك برگش منجر به سالها محروميت و زندان ميشد، بي باكانه همراه با مادرش و با كمال مهارت در جلو چشم ماموران از خانه خارج كرد.
مجتبي، خيلي انقلابي بود. اكثر روزها در زد و خوردها، هجومها و برخوردها شركت داشت. شبها به نگهباني منازل مراجع و روحانيون مبارز، مبادرت ميرزيد. در همين روزها كه زلزله، شهر طبس را ويران كرد، خيلي از دوستان و عزيزانش از جمله سيدهاشم جمنزاري كه با بدني كبود و مجروح از شكنجهي دژخيمان، كه تازه آزاد شده بود، زير آوار رفت. اين ضربهاي بود تا او بارورتر شود. در واقعهي 17 شهريور او كه علاقه اي شديد به گسترش فرهنگ انقلاب داشت، با تهيه و توزيع جزوهها، بيانيهها و نوارهاي امام رحمة الله عليه نقش موثري در باروري افكار تودههاي مسلمان در مشهد داشت. با ورود امام رحمة الله عليه، ايشان ديگر آرام نداشت. اغلب مسلح بود. شبها تا صبح به نگهباني و مبارزه با ضد انقلاب، و روزها پس از درس، به فراگيري فنون نظامي و جنگهاي چريكي مشغول بود.
مادرش، ميگويد: « فرزندم، در دو سال بعد از پيروزي انقلاب، ده روز در خانه غذاي درست و مرتبي نخورد و استراحت نكرد.»
با شروع جنگ تحميلي، او كه دو سال را به تمرين جنگهاي پارتيزاني در اردوگاههاي ارتش بيست ميليوني و مساجد گذرانده بود، از اين كه با سن كم نميتوانست رسماً در جهاد شركت كند سخت ناراحت بود. شب و روز در چند مسجد مشغول آموزش نوجوانان همسن و سال خود بود.
پدرش، ميگويد: « از همان شروع جنگ، علاقهي شديدي به رفتن به جبهه و جنگيدن با كفار بعثي داشت، ولي چون سنش كم بود مسئولان ممانعت ميكردند. بنابراين، ايشان در همان اولين گروه كه براي تعليم اسلحه در حسينيهي سادات رضوي تشكيل شد، شركت كرد.
روحاني شهيد؛ سيدمجتبي مهاجريان مقدم، در تاريخ 1359/11/15 در تپههاي الله اكبر و بر اثر اصابت تركش به ناحيهي قلب، به شهادت رسيد. پيكر پاك روحاني شهيد؛ سيدمجتبي مهاجريان مقدم را، در گلزار شهداي حرم مطهر امام رضا عليه السلام، به خاك سپردند.
شهيد، در قسمتي از وصيتنامه خود، مرقوم مي دارد: « ملت مسلمان و انقلابي ايران! بدانيد، ما كه به جنگ صدام كافر آمدهايم، شهيد شدهايم و فقط به خاطر دفاع از اسلام و لبيك به فرمان رهبر كبيرمان؛ امام خميني، و نيز لبيك هل من ناصر ينصرني امام حسين عليه السلام؛ رهبر تمام شهيدان راه قرآن و اسلام در ظهر عاشورا، است. همان طور كه امام حسين عليه السلام جنگ كرد و شهيد شد تا اسلام زنده بماند؛ نماز، روزه، خمس و زكات و ... پايدار بماند، ما هم براي همين ميجنگيم.»