مهران نصيري آذر؛ فرزند رضا، در هشتم اسفند ماه سال 1343، در تبريز، به دنيا آمد.1 تقريباً 6 سال داشت كه به علت انتقال پدرش از دانشگاه تبريز، به دانشگاه مشهد، به مشهد عزيمت كرد و در جوار حضرت ثامن الحجج؛ عليبن موسيالرضا عليه السلام، ساكن شدند. دوران دبستان را در مدرسهي كاوه سپري نمود و از آن پس به مدرسهي راهنمايي خاقاني رفت. دوران دبيرستان را نيز در دبيرستان دانش و هنر، رشتهي رياضي و فيزيك به پايان رسانيد. در دوران تحصيل، اكثراً معدلش 20 بود، به جز سال آخر راهنمايي كه مصادف با اوايل انقلاب بود و معدلش به 17 رسيد.
علت اين امر تظاهرات ها، تشكيل بسيج مسجد و كمكهاي شبانهاي بود كه با كمك بچههاي حزباللهي به مردم ميكردند.2 او، همزمان با تحصيل، به فعاليتهاي مذهبي و اجتماعي خود شتاب بيشتري داد. به همكلاسيهاي خود در امور درسي كمك فراواني ميكرد و در انجمن اسلامي دبيرستان و كتابخانهي مدرسه، از اعضاي فعال به شمار ميآمد. همچنين مدتي امام جماعت دبيرستان محل تحصيل خود بود. با پايان تحصيلات دورهي متوسطه، بلافاصله در كنكور همان سال در رشته ي كارشناسي ارشد پيوسته ي آب (فوق مهندسي) دانشگاه اصفهان، پذيرفته شد.
پدر ايشان؛ رضا نصيري آذر، ميگويد: « زماني كه تمامي وسايل براي مسافرت و ادامه ي تحصيل وي در دانشگاه اصفهان فراهم بود، به پيش من آمد و گفت: در اين مدت چگونه درس خواندم؟ ميدانيد كه من مدت تحصيل خود را با امتياز تحصيل كردم و در كنكور قبول شدم. حال، ميخواهم با شما در تصميمي كه دارم مشورت كنم. من، علاقه به تحصيلات علوم ديني دارم. كنكور دادم تا مردم نگويند مهران استعداد تحصيل نداشت و خود را به دامن روحانيت انداخت. وانگهي ميخواهم اول خودم آدم باشم سپس به آدمها خدمت كنم.»
او، با اين تصميم، در حوزهي علميه ي مشهد مشغول تحصيل معارف اسلامي و دروس مقدماتي (ادبيات عرب) حوزوي گرديد. سپس به حوزهي علميهي قم، مدرسه ي منتظريه ي حقّاني، كه در رديف مدارس برتر علوم ديني بود راه يافت و در مدت حدود يك سال و اندي مشغول تحصيل بود. در امتحانات مدرسه نفر اول شد. از لحاظ اخلاق و رفتار، طلبهاي نمونه بود. به گونهاي كه دوستانش بعدها درباره ي وي ميگفتند: در حوزه و مدرسه مانند او در اخلاق، عبادت و زهد نميشناسيم.»
در بحبوحهي جوّ ناسالم گروهكهاي غير اسلامي در مدارس ، اين شهيد ، نمونهي مجسم اخلاق و الگوي متانت معقول اسلامي در مقابل بازيهاي سياسي بود. تا جايي كه طرفداران آن گروهكها را با تمايلات مخالف، تحت تأثير خود قرار ميداد.
روحاني شهيد؛ مهران نصيريآذر، از هنگامي كه وارد حوزه ي علميه شد، نماز شب را به عنوان وسيلهاي براي رشد در برنامهي شبانه روزي، بر خود واجب نمود. اوايل اگر در نيمه شب قبل از خواب به اقامه ي آن ميپرداخت، كمكم با كسر خواب و مراجعه به دعاها و نافلهي شب، بزمي عاشقانه با خداي خويش داشت. در زماني كه هنوز در مشهد بود، بارها ميشد كه مادرش در طول شب، چندين بار به وي سر ميزد و هر بار وي را در سجده و دعاي رب خويش مشغول ميديد. حجم و شدّت عبادت وي، باعث نگراني خانواده شده بود كه تنها تلاوت احوالات حضرت يحيي عليه السلام از قرآن، كاهش نگراني را ميسّر ساخت.
يـكـي از هـم حجرهايهاي دوران تحصيل، درباره ي او، چنين ميگويد: « از ابتداي آشنايي، محبت وي در دلم افتاد. او، هميشه همانند برادري مهربان و دلسوز رفتار ميكرد. صدايي آرام و رفتاري متين داشت. در كارهاي منزل و حجره عقب نميماند و جزئيات اخلاقي را رعايت ميكرد. كم سخن ميگفت و به گاه لب گشودن، حكيمانه تكلم ميكرد. وقتي از او، پرسيدم: وقتي عبادت ميكني و نماز ميخواني چه حالتي مييابي؟ گفت: مثل اين كه به آدم تشنهاي شربتي بدهند. آري او، عطش تشنگي را با عبادت برطرف ميكرد. »
هنگامي كه جنگ تحميلي آغاز گرديد، وي تصميم گرفت تا در جبهههاي نبرد حق عليه باطل حضور يابد. شهيد نصيري آذر، دورهي آموزش نظامي بسيج را در پادگاني در بجنورد سپري كرد. سپس به جبهههاي غرب (كردستان) به عنوان بيسيمچي، براي مقابله با ضد انقلابيون داخلي اعزام شد. او، چندين بار به جبهه اعزام شد و هر بار با توجه به نياز جبهه، دوره ي آموزشي خاصي را ميديد. در كارهاي بيسيمچي، آرپيجيزن و رانندگي تانك، تخصص داشت. با آن كه در جريان عملياتهاي مختلف چندين بار مجروح شد، ولي خانوادهاش از اين امر بياطلاع بودند. آخرين باري كه به شدت مجروح شد، در عمليات كربلاي5 بود كه از ناحيهي چشم، دست و پا مجروح گرديد، ولي هنوز زخمهاي تن او التيام نيافته بود كه بار ديگر به كاروان صاحبالزمان عجل الله فرجه همراه بسيجيان مسجد قائم، به جبهههاي نبرد رفت.
روحاني شهيد؛ مهران نصيريآذر، در گردان روحالله لشكر نصر، ضمن انجام وظيفهي آرپيجي زن در دستهي رزمي، به اقامهي نماز جماعت و تفسير آيات قرآن ميپرداخت. در عمليات آزادسازي تپههاي مشرف بر ماووت عراق، در استان سليمانيه، در عمق 30 كيلومتري خاك عراق، طي شكستن خطوط دشمن و درگيري تن به تن ، بر اثر تركش نارنجك و تير مستقيم، مجروح شد و پس از تحكيم مواضع، در همان جا به فوز عظيم شهادت، نائل شد. بدن مطهر روحاني شهيد؛ مهران نصيريآذر، در بهشت رضا عليه السلام مشهد، به خاك سپرده شد.
وصیتنامه
الحمد لله رب العالمين و صل الله علي محمد اهل بيته الطيبين الطاهرين اشهد ان لا اله الا الله و اشهد محمد عبده و رسوله و اشهد ان عليا و اولاده المعصومين حجج الله عليهم السلام انا لله و انا اليه راجعون. سپاس و ستايش از آن پروردگاري است که همتايي ندارد و حمد و ثنا مخصوص خداوندي است که رب العالمين است. اين کلمات کلماتي است که از يکي از کوچکترين بندگان پروردگار جهان که به عنوان وصيت نامه نگاشته مي شود. خداي را سپاسگزارم که مرا آفريد و از نيستي به هستي آورد و از ضعف به قوت رساند و از جهل بسوي علم هدايت فرمود و از درياي بي کران قرآن کريم جان تشنه ام را سيراب نمود و او را سپاسگزارم که در برهه اي از زمان مرا آفريد که نورش در کشور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف تجلي نموده است، خداوندا تو مي داني که که هر چه ترا شکرگزاري مي کنم باز هم قطره اي از نعمت هاي تو را نتوانستيم احصا کنيم و خودت فرموده اي: «و ان تعدوا انعمت الله لا تحصوها» اگر نعمت هاي الهي را شماره کنيد نمي توانيد آنها را احصا کنيد. براستي که چگونه مي توان شکر او را نمود در حالي که هيچ زبان به سپاس گشوده نشود، مگر به حول و قوه و او و هر چه هست از اوست و حال چند وصيت به شما مومنان که اين کلمات را مي شنويد يا مي خوانيد دارم: اي عزيزان همه شما را به تقواي الهي دعوت مي کنم، اي بندگان خدا بدانيد که بزرگترين افتخار براي ما بندگان همان بندگي است و اين کلام امير المومنين عليه السلام که مي فرمايند: «الهي کفي بي عزا ان اکون لک عبدا و کفي بي فخرا ان تکون لي ربا» يعني اي مومنان سعي کنيد که موحد حقيقي باشيد، همچون ابراهيم عليه السلام که فرمود: «والذي يطعمني و يسقين و اذا مرضت فهو يشفين» اوست که مرا اطعام مي کند و اوست که مرا سيراب مب کند و هر وقت بيمار شدم او مرا شفا مي بخشد. آري ما به همه اين حقايق ايمان داريم ولي بايد به قلب خود وارد کنيم که اين اوست که اطعام مي کند نه نان، اوست که سيراب مي کند نه آب، اوست که شفا مي دهد نه دوا، و همه اين ها وسيله الهي هستند نه عامل مستقل، ما بايد توحيد داشته باشيم ما بايد توحيد را به معناي حقيقي در زندگي خود وارد کنيم. اي عزيزان ما بايد به قلب خود وارد کنيم که خداوند در همه حال با ماست. آيات اول سوره سوره حديد و آخر سوره حشر را زياد بخوانبد و بدانيد که هم اکنون که اين کلمات را مي شنويد، او با شماست؛ اي مومنان بسيار ياد خدا باشيد و بدانيد همگي به لقاء الله خواهيد رسيد، ولي گروهي با خداي رحمن ملاقات مي کنند و برخي با خداي قهار و منتقم. اي مومنان! به نماز بسيار اهميت دهيد،سعي کنيدهيچ شما را از نماز باز ندارد؛ خداوند متعال در قرآن کريم در سوره معارج مي فرمايد: «ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا الا المصلين الذين هم علي صلاتهم دائمون» آري انسان هايي که در صلوه دائم نيستند در نماز نيستند در سختي ها جزوع و در خيرات منوعند. امام عليه السلام در همين رابطه فرموده اند: «الرجل في الصلوه مادام ذاکرا» انسان مادامي که در ياد خداست، در حال نماز است و همين است معناي شهر شاعر که مي گويد: خوشا آنان که دائم در نمازند، يعني دائم در ياد خداي مهربانند. اي مومنان بدانيد بالاتر از ر نعمتي نعمت قرآن شريف است. با قرآن مانوس باشيد، قرآن کتابي معمولي نيست، کتابي است که حقايق آن مطابق حقايق جهان هستي است. اي پدران و اي مادران! به فرزندان خود قرآن بيامويد و بدانيد که بسياري از حقايق قرآن را از راه عبوديت مي توان درک کرد. اگر قدم به ميدان جهاد ننهيد، آيات جهاد و آيات نصر الهي را بخوبي شايد نتوانيد دريابيد و همچنين ساير آيات، ولي بايد همگي بدانيم که قرآن را بايد از زبان حاملان حقيقي آن يعني ائمه اطهار عليهم السلام دريابيم و در زمان غيبت از زبان علماي رباني ، خدا مي داند ما قدر اين اين فضاي پاک را که آيات قرآن در آن تجلي کرده نمي دانيم. اي مومنان! قدر امام عزيزمان را بدانيم امامي که در عين زاهد بودن شانه از زير بار هدايت خالي نکرده ومنا بخوبي مجموعه اي از زهد و تقوا، عرفان و فقه و سياست و هزاران صفت نيکوي ديگر را در وجود او ميبينيم و تاريخ بخوبي نشان داده هر کس از فرمايشات اين امام تخلف کرده به گمراهي و انحراف گرفتار آمده است. شما يقين داشته باشيد راه انمام همان راهع اسلام است و شما پيروان امام هم پيروان قرآنيد. اي جوانان عزيز! همان گونه که امام عزيز فرمود: با يک دست سلاح و با يک دست قرآن را بگيريد و در مواقع نياز اسلام از بذل جان و مال دريغ نورزيد، زيرا سعادت راه در اين است. اي بانوان اسلام! با حضور در سنگر عفت و حجاب پاسدار خون شهدا باشيد، اي مسلمين مساجد را به عنوان بزرگترين پايگاه حفظ اسلام پاسداريد. در پايان از همه کساني که براي تربيت روحجي و جسمي من زحمت کشيده اند، خالصانه تشکر مي کنم؛ خصوصا از پدر و مادر عزيزم و به شما سفارش مي کنم صابر و شکيبا باشيد که مقام رضا از بزرگترين مقامات اولياء الله است و همچنين از زحمات برادر بزرگوارم و عمه مهربانم صميمانه تشکر مي کنم و اميدورام شما عزيزان از کوتاهي هاي من درگذريد و از همه اساتيد و مربيانم هم کمال تشکر را دارم خصوصا از عالم رباني آيت الله جوادي آملي که در تربيت روحي و تعليم معارف قرآن نقش بزرگي داشته اند. آري علماي رباني از آن جا که با رب العالمين بسيار ارتباط دارند چون رب العالمين مربي هستند. باذن الله اي مومنان دست از روحانيت متعهد هرگز برنداريد که آنان پاسدار اسلامند. در پايان کلام از همه کساني کمه من را مي شناسند، حلاليت مي طلبم و انميدوارم از خطاهاي من نسبت به خود در گذرند. الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون و الحمد الله رب العالمين لطفا براي من يک هفته نماز بخوانيد و اموال و کتب من هم به اختيار شماست.