برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
پیام سیستم
کد فعال سازی حساب کاربری شما به شماره همراه شما و ایمیلتان ارسال شد. برای فعال سازی حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
🔑
ورود به حساب کاربری
ایمیل یا موبایل :
رمز عبور :
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات گیرنده
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
تلفن ثابت:
آدرس:

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
25,000 تومان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
50,000 تومان
تحویل حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و کالا
نام:
کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
تلفن ثابت:
موبایل:
کالاهای خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید و پرداخت
پیگیری سفارش
تایید انبار
صدور فاکتور
ارسال
تحویل مشتری
تایید
🔑
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
علاقه مندی ها:
ثبت ویرایش

روحانی شهید عباس ابراهیمی سالاری

روحانی شهید عباس ابراهیمی سالاری
شهید عباس ابراهیمی سالاری در تاریخ 1341/10/9 در مشهد ، خیابان طبرسی ، کوچه جوادیه متولد شد. پدر وی دارای تحصیلات ابتدایی و کارمند شهرداری و دارای 7 فرزند بود. عباس در سال 1347 در مدرسه هدایت شروع به تحصیل کرد. بدون هیپ دلیل شخصی لقب "کربلایی عباس" به او داده بودند. وی دانش آموز موفقی بود و پس از اتمام تحصیلات ابتدائی وارد دبیرستان شد و از همان سنین نوجوانی در حالیکه 16 سال بیشتر نداشت همیشه در تظاهرات شرکت می کرد و تا مرز شهادت همیش رفت. شهید ابراهیمی سالاری یکی از بنیان گذاران انجمن اسلامی دبیرستان شهید جباریان بود که به اتفاق شهید سعید صالحیان و شهید جباریان انجمن اسلامی را تاسیس کرد.

  تاریخ و محل ولادت: 1341/9/2 مشهد مقدس 
 تاریخ و محل شهادت: 1364/10/15 فاو 
 آغاز حیات جاودان: 23 سال و 1 ماه و 13 روز 
 وضعیت تاهل: مجرد
  نام پدر: حسن 
 شغل پدر: شهرداری 
 مذهب: شیعه 
 تحصیلات کلاسیک: دیپلم تجربی 
 تحصیلات حوزوی: سطح 1 
 مسئولیت: رزمنده 
 نحوه شهادت: اصابت گلوله به سر
  نام عملیات: والفجر 8 
 مزار مطهر: مشهد / گلزار شهدای خواجه ربیع
تولد و تحصیلات: 
روحانی شهید عباس ابراهیمی سالاری در سال ۱۳۴۱ در جوار بارگاه ملکوتی حضرت رضا(ع) در خانواده ای مذهبی و کم درآمد چشم به هستی گشود. مهر مادری و محبت پدری همراه با تربیت دینی از او شخصیتی عالی و مذهبی پرورش داد. پس از طی دوران طفولیت در سال ۱۳۴۷ به بوستان علم و ادب گام نهاد و دوران ابتدایی را در مدرسه هدایت شروع کرد. دوران ابتدایی و راهنمایی را با معدلهای بالا و قابل تحسین به پایان رساند و همواره مورد تشویق معلمان خود قرار میگرفت. دوران دبیرستان را هم در رشته تجربی در دبیرستان جباریان سپری نمود. 

حضور در صحنه های انقلاب: 
او با آغاز نهضت امام خمینی (ره) صادقانه به یاری انقلاب پیوست و در صف انقلابیون فعال قرار گرفت. با آن که ۱۶ سال بیش نداشت ولی از آگاهی فوق العاده ای برخوردار بود و در راهپیمایی ها و قیام پرشور مردمی همواره در پیشاپیش جمعیت به شعار علیه رژیم ستم شاهی میپرداخت و چندین بار هم تا مرز شهادت پیش رفت. او سینه خود را همواره سپر آماج گلوله های دژخیم میکرد با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع فعالیت منافقین برای انحراف انقلاب از مسیر اصلی آن او در مبارزه با منافقین ، بنای ارشاد مباحثه و مناظره را گذارد و چند بار هم به درگیری گرائید. مبارزه او با منافقین و گروهای الحادی به قدری چشمگیر بود که چندین بار تهدید به ترور از جانب منافقین شد. او همچنین مؤسس انجمن اسلامی دبیرستان جباریان بود و همراه شهید صالحیان در تابستانهای گرم و سوزان ایام تعطیلی مدارس به کارگری می پرداخت و از ما حصل تلاش خود وسایل تبلیغی انجمن اسلامی دبیرستان را فراهم می ساخت. ایشان همچنین در فعالیتهای مسجد محل و مسجد قائم و سناباد شرکتی چشمگیر داشت و به عنوان مربی تاریخ السلام در تنویر افکار جوانان و نوجوانان تلاشی خستگی ناپذیر داشت. 

خدمت سربازی:
 او پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی رفت و در هنگام تقسیم نیروها منطقه های عملیاتی غرب را برای خود برگزید ، به کردستان اعزام شد و پس از مدتی به عضویت گروه عملیاتی جندالله می پیوندد. این گروه عملیاتی که توسط سپاه ایجاد شده بود متشکل بود از نیروهایی از ارتش ، ژاندارمری ، سپاه و بسیج که در جنگهای پارتیزانی و فوق العاده سخت شرکت میکردند و تمرینات سختی را می گذراندند به گونه ای که گاه شبانه ۵ تا ۶ ساعت پیاده روی داشتند. به هر حال ایشان داواطلبانه وارد این گروه عملیاتی که در سردشت مستقر بودند شد و در چند عملیات پاکسازی و پارتیزانی شرکت کرد. در این میان دو عملیات مهم قابل ذکر است که این شهید بزرگوار جانفشانیهای زیاد از خود نشان داده است. در یکی از عملیاتها که در تاریخ ۶۱/۲/۱۸ برای آزاد سازی جاده سردشت - پیرانشهر از دست ضد انقلاب کومله دمکرات و منافقین انجام گرفت در ارتفاعات سردشت مورد محاصره نیروهای ضد انقلاب قرار میگیرند و عده ای از همرزمانش به شهادت میرسند؛ این محاصره چهار روز طول میکشد و آب و مواد غذایی هم تمام میشود و آتش دشمن و گرسنگی و بی آبی از هر طرف فشار می آورد. 
این شهید بزرگوار در خاطراتش نقل می کند که: یکی از روزها که در محاصره بودیم و آب و غذا هم تمام کرده بودیم ، گوسفندی به طرف ما آمد و ما گوسفند را ذبح کردیم و از خطر جان دادن بر اثر گرسنگی جان سالم بدر بردیم . عملیات دیگری که ایشان در دوران سربازی در آن شرکت کرد ، عملیات آزاد سازی شهرک «ربط » در ۲۵ کیلومتری سردشت بود که در تاریخ ۶۲/۷/۲۱ انجام شد و صدمات شدیدی از این ناحیه بر ایشان وارد شد ولی او و همرزمانش تا آزادسازی شهرک از پای ننشستند به گونه ای که تعداد محدودی از این گروه عملیاتی سالم ماندند. عده زیادی شهید یا مجروح شدند. 

حضور در سلک روحانیت:
ایشان پس از اتمام دوره سربازی به جمع خانواده برگشت و برای ادامه مسیر زندگی خود در میان تردیدهای فراوان و پیشنهادهای گوناگون سرانجام دو تصمیم مهم و بزرگ گرفت. اول آن که دانشگاه را فدای جبهه نمود یعنی تصمیم گرفت به جای رفتن به دانشگاه و بریدن از جبهه و جنگ رفتن به جبهه و حضور در جمع رزمندگان را انتخاب کند. دوم آن که تصمیم گرفت تحصیلات خود را در حوزه علمیه ادامه دهد. از این رو در مدرسه علمیه موسی بن جعفر (عليه السلام) ، ثبت نام کرد و مقدمات حوزه را ادبیات عرب را با اشتیاق فراوان فرا گرفت و در مدت کوتاهی بخش مهمی از ادبیات عرب را با کیفیت عالی و تسلط کامل فرا گرفت. او نبوغ و استعداد سرشار داشت و خیلی خوش ذوق و خوش فکر بود به همین سبب دروس مقدماتی حوزه را به خوبی و سریع پشت سر گذاشت و در جرگه طلاب سرشناس مطرح شد. 

حضور در جبهه: 
این شهید بزرگوار چندین مرتبه عازم جبهه های حق علیه باطل شد. تیپ ویژه شهدا تیپ امام رضا (ع) و لشکر پنج نصر همه جا از سینه کش کردستان تا باتلاقهای هورالهویزه و تا دشتهای هلاله و نخلستانهای آبادان خبر از حضور او داشت. روح قوی بدن ورزیده و فکر سالم از او یک روحانی بسیجی به تمام معنا ساخته بود. در تابستان سال ۶۳ از طریق بسیج داوطلبانه عازم جبهه های حق علیه باطل شد و حدود ۶ ماه در هوای گرم رحمانیه مشغول خدمت متعدد شد ، در حالی که همه همسفرهای او بازگشته بودند ولی او در انتظار شرکت در عملیات در جبهه باقی ماند و در عملیات عاشورا (میمک) شرکت کرد و با سرافرازی به منزل برگشت. پس از چند ماه مجدداً عازم جبهه شد و این بار در عملیات بدر به عنوان «غواص » شرکت کرد و جزء اولین نیروهایی بود که از هور به خط دشمن زد و پس از عملیات در کنار نیروهای پدافند برای دفع پاتکهای سنگین دشمن مقاوم ایستاد. همچنین در نبرد خونین چهارراه خندق شرکت کرد و در آخرین مأموریتش به عنوان نیروی غواص در تمرینات طاقت فرسای جنگ نخلستان و مانورهای عملیاتی والفجر ۸ شرکت کرد و آماده شرکت در عملیات گردید. ایشان چهار سال در جبهه حضور داشت ، دو سال ایام سربازی و دو سال هم به عنوان بسیجی بود. 

 فضایل اخلاقی:
1) انس با قرآن و حدیث: او انس با قرآن داشت و از هر فرصتی برای تلاوت قرآن و بهره گیری از آن استفاده میکرد نیز برنامه حفظ احادیث معصومین علیهم السلام در اولویت کارهای ایشان قرار داشت.
2) اهتمام به نماز: به نماز اول وقت اهتمام میورزید و در نماز جماعت حتی نماز صبح به طور مداوم شرکت میکرد و به نماز جمعه و نماز نافله شب عشق میورزید و حتی الامکان ترک نمیشد.
3) عدم نگاه به نامحرم: او هیچ گاه به طور مستقیم نگاه نا محرم نمیکرد و در مقابل زن یا دختر نامحرم سربه زیر بود به گونه ای که عمه ایشان نقل میکرد: به دکان عطاری رفتم میخواستم پول خورد بگیرم عباس آقا آنجا بود پول مرا گرفت و پول خورد به من پس داد ولی مرا نشناخت چون هیچ گاه به زنان برخورد مستقیم نداشت پس از آن که با اسم او را صدا زدم و سلامش کردم مرا شناخت و عذر خواهی کرد.
4) رعایت حلال و حرام: خیلی مقید بود که از لقمه حلال استفاده کند و دیگران و خانوده اش را هم سفارش میکرد که همواره از لقمه شبهناک پرهیز کنند. او مقید به پرداخت خمس بود و تمام پس اندازش را که بالغ بر سی تومان نبود ، خمس آن را پرداخت کرد.
5) علاقه به امام خمینی (ره): به امام خمینی (ره) علاقه ای وافر داشت و همیشه به سخنرانیها و فرامین ایشان به دقت گوش میداد و برای عمل به آن و پیاده کردن دستورات پیامبر گونه ایشان تلاش میکرد. 

خاطره ای از دوستانش: 
یکی از دوستان ایشان به نام فرزان نقل میکند: در یکی از جبهه ها هم سنگر شهید روحانی عباس ابراهیمی بودم مدت دو شبانه روز بود که نخوابیده بودم. از فرط خستگی پشت خاکریز در داخل یکی از سنگرها خوابم برده بود. در خواب بودم که آقای ابراهیمی مرا از خواب بیدار کرد و گفت: آقا فرزان چرا خوابیدی، بلند شو ! من پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ ایشان گفت: عراقی ها پاتک کرده اند و در حال پیش روی به طرف ما هستند ، نیروها هم همه عقب نشینی کرده اند. نگاه کردم دیدم عراقی ها در حال نزدیک شدن به خاکریز ما هستند و با تانک و تجهیزات به سرعت در حال حرکت هستند. نزدیک مغرب بود که آقای ابراهیمی سالاری تدبیری جالب اندیشید به من فرمود: که از اول خاکریز شروع به تیراندازی کنم و سپس از وسط خاکریز و انتهای خاکریز در حال حرکت تیراندازی کنم. خود ایشان هم از نقاط مختلف خاکریز هر ده دقیقه یک بار گلوله ای آرپیجی به سمت تانکهای دشمن شلیک میکرد. این کار باعث شد که دشمن برای پیش روی به تردید بیفتد و فکر کند که سنگرها پر از نیرو است. با تاریک شدن هوا عراقی ها عقب نشینی کردند. این تدبیر شهید ابراهیمی باعث شد که یک خاکریز را دو نفری از خط سقوط و تصرف دشمن نجات دهیم تا نیروهای تازه نفس برسند. 

 رؤیای صادق: 
مادر بزرگوار این شهید عزیز میگوید: "بعد از چهلم شهادت عباس شبی خواب دیدم که عباس آقا یک اورکت نو پوشیده و سرحال و غیراق و خوشحال است. پرسیدم عباس ! شما کجا هستی ؟ گفت مادرجان ! نگران من نباشید . جای من خوب است در همان حال خواب گفتم کجاست؟ آدرس بده! گفت : در داخل صحن امام رضا (ع) کنار مهمانخانه حضرت طبقه پایین اتاق شماره پنج عکس من هم آنجا است . همین طور که او را در بغل گرفته بودم و گریه میکردم از خواب بیدار شدم و خواب را برای پدرش تعریف کردم. همراه پدرش به آدرسی که در خواب به من داده بود رفتیم، دیدم همان جایی که عباس در خواب به من گفته عکس ایشان آنجاست و پایین آن نوشته اند عباس" 

 عروج عاشقانه: 
روحانی شهید عباس ابراهیمی سالاری پس از چند سال حضور مداوم در جبهه های غرب و جنوب و شرکت در چندین عملیات مهم و بزرگ و چند بار خلاصی از محاصره دشمن بعثی ، سرانجام در جریان عملیات والفجر ۸ که در نوک پیکان حمله به عنوان غواص انجام وظیفه میکرد بر اثر تیر مستقیم دشمن . به شهادت رسید و به آرزوی دیرینه خود نایل آمد. او خود به مادرش گفته بود که: من در یکی از این عملیات ها به شهادت خواهم رسید و از قفس تنگ این دنیا رهایی خواهم یافت. روانش از رحمت الهي شادمان باد. 

وصیتنامه:
به نام خدایی که هیچ کس از عدالتش و قیامتش رهایی نمي‌يابد مگر امتحانش را پس داده باشد و به امید فرج هر چه سریع تر منجی عالم بشریت، امام زمان -عجل الله تعالی فرجه- و با درود و سلام به رهبر کبیر مستضعفان جهان و آرامش بخش دل تمامی شهدا، خمینی بت شکن که رهبرشان و تحقق بخش هدفشان می‌باشد. 
پدر و مادر عزیزم! حال که خدا بر پسر شما منت نهاده و روحش را از اسارت قفس تنگ بدن بیرون کشیده، شاید مورد عنایتش قرار گیرد و گناهانش بخشیده شود. شما را قسم می دهم که با اشک‌های خود، دل سپاه دشمنان اسلام و انقلاب و امام را جلا نبخشید و همانطور که در تمام کارها امام امت را الگوی خود قرار می دهید، در این مورد هم مانند اماممان ، خمینی بت شکن که با شنیدن خبر شهادت پسرش ، فقط یک جمله گفت و بس: «انا لله و انا الیه راجعون.» شما نیز همچون او صبور باشید. مگر خدا در قرآن کریم نمی فرماید: یا ایها الذین امنوا لاتخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون- و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجر عظیم» (انفال/ 27-28) (ای کسانی که ایمان آوردید! زنهار در کار دین خدا و رسول او خیانت نکنید و در دنیا با یکدیگر. در صورتی که شما وضع قيامت را به خوبي مي‌دانيد می نمایند و محققا بدانید که شما را اموال و فرزندان (در دنیا) آزمایش و امتحانی بیش نیست و در حقیقیت اجر عظیم نزد خداست و سعادت حقیقی در آخرت است.) همچنین می‌بینیم که سرور شهیدان، حسین بن علی -علیه السلام- در روز دهم محرم (عاشورا) خطاب به اصحاب خود می‌گوید: « اندکي صبر و استقامت کنيد؛ مرگ جز پلي نيست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و به بهشت‌های وسیع عبور می دهد.» آری دنیا، (رفتن) است و آخرت (رسیدن)؛ پس دیگر جايی برای ناراحتی نمی‌ماند. و تو خواهر عزیزم! امیدوارم همانطور که ما حسین -علیه السلام- را الگو قرار دادیم، تو فاطمه و زینب -سلام الله علیهما- را الگوی خود قرار دهی و با خواندن قرآن و کتاب‌های اسلامی بیشتر و با تفکر و اندیشه بتوانی توشه ای برای خود بگیری و در آینده، راهنمای خوبی برای فرزندان و خواهر کوچکترمان باشی. و اما شما برادران که وصیت من را می‌خوانید؛ با این که من لیاقت نصیحت کردن شما را ندارم ولی چند مطلب را به عنوان یادآوری از برادر کوچکتر خود قبول کنید، «ان تنصرالله ینصرکم» (اگر خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری می کند)؛ پس در راه خدمت به اسلام و انقلاب از مال و جان خود دریغ نکنید. حسین -علیه السلام- بیش از آن که تشنه آب باشد تشنة یک لبیک‌گو بود. پس حسین جان! لبیک ما را بپذیر. امام امت را که متجلی در ولایت فقیه است، هیچ گاه تنها نگذارید. مبادا خون‌های پاکی که برای آبیاری درخت اسلام و انقلاب ریخته شده همگی فراموش شود و شما بی تفاوت در کناری بایستید و غرب زدگان، شرق زدگان و منافقین دوباره دست در دست هم بدهند و شیخ فضل الله دیگری را به دار بیاویزند و یا ناجوانمردانه، خنجرشان را بر پشت میرزا کوچک خان دیگری فرو ببرند. آری! در طول تاریخ اسلام این چنین بوده است که هرگاه صدایی مسلمین را به یاری اسلام و قران می خواند قبل از آن که به گوش مستضعفین برسد آن را خفه می کردند حال که انقلاب اسلامی به رهبری اماممان جان گرفته است، مي‌رود که تمام جهان را زیر سیطره اسلام در بیاورد. بدانید که دشمنان یکی و دو تا نیستند. در رأس آنها آمریکاي جانی و در کنار او دیگر ابرقدرت‌هاي کافر و همچنین اسرائیل صهیونیست، این فرزند ناخلف استکبار جهانی که فقط برای مبارزه با اسلام و ملت‌های اسلامی پا به عرصه وجود نهاده است و همچنین تمام عوامل داخلی آنها با مسلمین در ستیزند و من خدا را گواه می گیرم که آرزویم این بود که اگر خدا جانی که داده می خواهد بگیرد در ستیز با این دشمنان همیشه اسلام و قرآن بگیرد. همچنین ملت مسلمان ما می داند که خدا وعده داده است که مستضعفین را وارثان زمین قرار دهد و خداوند بندگانش را یاری نمی کند مگر آن که امتحان خود را به خوبی پس داده باشند و در مقابل آزمایشهای مختلف سرافراز بیرون آمده باشند. امت ما تا کنون امتحان خود را به بهترین وجه پس داده است. از جان خود گذشته و بهترین فرزندان خود را دو دستی تقدیم اسلام کرده و می کند و خداوند نیز پیروزی‌هایي نصیب نه تنها ما، بلکه تمام مستضعفین جهان کرده است که باید شکرگزار درگاهش باشیم؛ ولی احساس می‌کنم که هنوز آزمایش‌های سختی در پیش باشد تا به سرمنزل مقصود برسیم. امیدوارم که مانند آزمایش‌های قبلی سرافراز و پیروز بیرون بیایید. همانطور که خدا مسلمانان را در راه رسیدن به حق توصیه به صبر و استقامت در مقابل سختی‌ها و مشکلات می کند و برای آن اجر عظیمی قرار داده است، ما که نزدیک به پنج سال از انقلابمان می‌گذرد و به حقانیت و اسلامی بودن آن پی برده ایم، نباید در مقابل هیچ گونه کمبود، از خود ضعف نشان دهیم. در آخر از پدر و مادر عزیزم می‌خواهم که در این موقعيت، از گرفتن مجلس‌هاي زاید، خودداری کنند و به جای آن به جنگ زدگان و جانبازان انقلاب و همچنین رزمندگان در جبهه‌ها کمک کنند تا شاید دعای آنها توشه ای باشد برای آخرت من. اگر امکان دارد هر چقدر صلاح می‌دانید برایم نماز و روزه قرضی بگیرید. برای شما اجر عظیم و صبر جزیل ازخدای تبارک و متعال خواستارم و طول عمر برای تمام خدمتگزاران به اسلام و انقلاب. و السلام. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی تو را به جان مهدی ، خمینی را نگهدار.

نظرات خود را ارسال نمایید

دیدگاهی برای این مطلب نوشته نشده است، اولین نفری باشید که نظر میدهید.
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
ارسال
پاسخ به
ورودی ها را بررسی نمایید.
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

🔑
ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55