اشاره ای به فعالیت های شهید: شركت فعالانه در برنامههاي براندازيرژيم منفور پهلوي
همكاري با كميته استقبال ازامام خميني(ره) در تهران
هجرت به قم جهتكسب علوم ديني
اعزام به جبهه در سال 1360به كردستان
شركت در عملياتهاي فتحالمبين و بيتالمقدس به عنوان نيروي رزمي و تبليغي
زندگینامه:
شهید محمود اردکانی در سال ۱۳۳۵ در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود. مادرش همواره با وضو به او شیر میداد. او از استعداد بسیار خوبی برخوردار بود و در دوران دبستان همیشه شاگرد ممتاز میشد. پس از اتمام دوره ابتدایی با آنکه آن زمان به روحانیت توهین میکردند و لقب ارتجاع سیاه را داده بودند و تبلیغات سوء علیه روحانیت زیاد بود ولی او علی رغم همه این مسائل و اصرار برخی از اقوام و دوستان درس حوزه علمیه را شروع کرد و در مدرسه بعثت مشغول به تحصیل علوم دینی شد. وی علاوه بر دروس حوزوی به مطالعات و تحقیقات نیز میپرداخت و اکثر اوقات خود را به بحث و مطالعه میگذراند. شهید در مدت ۵ سالی که در مشهد بود از اساتیدی چون سیدان و آقای مروارید بهره جست و پس از اتمام شرح لمعه به قم هجرت کرد و در مدرسه آیت الله کوهستانی به مدت ۶ ماه درس را ادامه داد و پس از آن با برگزاری آزمونی به مدرسه فیضیه راه یافت و این یکی از آرزوهای دیرینه او بود. هر کس که به دیدن اون میرفت در ابتدا حجرهای که امام خمینی رحمت الله علیه در آن مشغول تحصیل بوده را نشانش میداد و ما بعد از دیدن آن حجره محقر پی به عظمت روح این بزرگمرد تاریخ بردیم. محمود همچنان به تحصیل ادامه میداد و در تمامی برنامههای براندازی رژیم منفور پهلوی فعالان شرکت میکردو همواره نام امام خمینی را بر زبان داشت و از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. همزمان با ورود امام به ایران ، به تهران رفت و با کمیته استقبال از امام همکاری میکرد. این شهید والامقام قبل از حرکت به سمت تهران تعداد ۱۴ تسبیح خریداری نمود و به منزل آورد و گفت من ۱۴ هزار صلوات نذر کردهام که امام به سلامت به ایران برگردند و چون خودم برنامههای دیگری هم دارم این تسبیحها را بگیرید و بین ۱۴ نفر تقسیم کنید تا ۱۴ هزار صلوات فرستاده شود. شهید محمود اردکانی به مدت سه سال در مدرسه فیضیه مشغول به تحصیل بود و از اساتیدی چون آیت الله مشکینی بهره جست. وی بسیار مهربان بود و هر زمان به مشهد میآمد برای بچههای کوچک اسباب بازی و برای بزرگترها کتاب سوغات میآورد و بدین ترتیب همه را به مطالعه و تحقیق میکشاند. با شروع جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران شور و شوق وافری برای رفتن به جبهه در او پدید آمد و این عشق و علاقه در او آنچنان شدید بود که لحظهای آرام و قرار نداشت تا اینکه در سال ۱۳۶۰ به مدت دو ماه در کردستان با گروهکهای الحادی به نبرد پرداخت و به سلامت به قم برگشت. محمود در جبهه داخلی نیز شدیداً فعال بود و آگاه و این را درست به خاطر داریم که در زمان انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری میگفت: به بنی صدر نمیتوان اعتماد کرد، همچنین یک سال قبل از برملا شدن جریان شریعتمداری زمانی که پدر از ایشان پرسیده بود چرا از شریعتمداری شهریه نمیگیری گفته بود پول او نجس است و حرام. وی همیشه آرزویش رفتن به جبهه و جهاد فی سبیل الله بود و در این مدت سه بار به جبهه رفت. در عملیات بزرگ فتح المبین شرکت کرد به سهم خویش در آن نبرد پیروزمندانه شریک بود. پس از عملیات از این موضوع بسیار رنج میبرد که چرا عدهای از دوستان و همرزمانش به شهادت رسیدند و این فیض عظیم نصیب او نگردیده است. ۱۰ روز مرخصی گرفت و به مشهد آمد اما بیش از سه روز در مشهد نمانده و دوباره به جبهه برگشت تا اینکه عملیات بیت المقدس آغاز شد. محمود در آن زمان در تیپ محمد رسول الله و گردان مالک اشتر گروهان شهید رجایی انجام وظیفه شرعی میکرد. وی در تمام مدتی که در جبهه کار ارشاد و نبرد را توأمان انجام میداد همانطوری که پیشاپیش دیگران به نماز میایستاد ، پیشاپیش همه نیز نبرد مینمود. سرانجام برای سومین بار در سال ۱۳۶۱ در حمله مقدماتی جهت آزادسازی خرمشهر مجروح شد و هنگام برگشت از خط مقدم به دلیل اینکه قسمتی از جاده خرمشهر به اهواز به دست عراقیها افتاده بود به اسارت مزدوران عراقی درآمد و بعد از شش ماه از رادیو بغداد خود را معرفی کرد ولی صدامیان با شکنجههای فراوان در زمان اسارت او را به شهادت رسانده بودند. جنازه شهید پس از چندین سال از عراق به ایران داده میشود و در بهشت زهرا مدفون میگردد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
وصیتنامه:
وصیتنامه: من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلاً. خداوند انسان را برتری خلقت بخشید و او را موجودی آزاد و با اراده قرارداد تا راه خویش را انتخاب کند یا تابع هواهایش گردد که از چهارپایان پست تر گردد و یا تابع عقل خویش و پیرو طریق حق و فطرتش که از ملائک برتر گردد. انسانها نیز برخی راه اول را برگزیدند و عده ای مسیر ثانی را و در انتها هر دو به زیر خاک رفتند و به محضر خدا لیک یکی رضوان خدا نایل گشت و دیگری سخط خدا را برای خویش خرید. انسان موجودی که میتواند هر لحظه رشد یابد و با هر نفسی که می کشد. انسانیت و روحانیت خود را تقویت کند چه می اندیشد و چگونه تفکر می کند. که به دنبال زشتی ها و پلیدی ها و هوس ها می رود و بالنتیجه نه تنها زندگی دنیوی خویش را با مذلت و خواری و اضطراب خاطر میگذراند که دائماً باید در محرومیت و در عذاب و آتش باشد. این نوشتار از قلم کسی مسطور می گردد که خود را نشاخت استعدادها و ارزشهای خود را نپذیرفت و از لحظه لحظه ی عمر خویش استفاده نکرد، بلکه چه بسیار لحظاتی را که در مخالفت ها به سر برد و خلاصه در زیان و ضرر زندگی کرد. اما لطف خداوند و عنایات بی پایان او پاس را مبدل به رجا می کند و زیانکاران را امیدوار میکند یکی از روزنه های وصل به نصر و رهایی از ظلمت ها را جهاد و هجرت و شهادت قرار داده است و انسانها را با مدت کمیبه خود نزدیک میکند قلبها را متوجه خود میکند و با نوید لقا خویش نوراطمینان در قلب بندگانش می افکند. ناله های شبانگاه، سجده های طولانی همراه با زمزمه و تاله و اشک نمازهای شب دعاها و مناجاتها و توسل ها همه گویای این حقیقت اند و کشش آن جلوه ها [ی] قلبهای خفته نمایانگر حقیقت داشتن این واقعیت آنچه در جبهه ها می گذرد، قلم ها را از نوشتن عاجز میکند و من از این رو و از نوشتنش خود را باز می دارم. تنها توصيه من خواهش من از ملت عزیز و فرد فرد مسلمین به عنوان انسانی زیانکار این است که اولاً ما را و مرا از دعا فراموش نکنید که جز همین چند صباح فرصتی برای جمع آذوقه نیست و هر لحظه اش گذر است و دیگر جبران نخواهد شد. پس ای عزیزان بنده خاص خدا باشید تا سعادتمند شوید. خدایا املت عزیز ما را موفق بدار رهروان راه شهدا باشند و جهاد در راه خودت را نصیبشان کن و آنها را از کسانی قرارده که با تلاششان نتیجه ای چون ظهور حضرت مهدی (عج) و لقا آن حضرت را بدست آورند. خداوندا ا هر چه زودتر آرزوی دیرینه را به مرحله تحقق رسان و قلب اولیائت را بدین امر خشنود گردان خداوندا! امام عظیم الشان ما را تا ظهور آن حضرت و در زمان حکومت آن حضرت زنده و سلامت و موفق بدار یابن الحسن امرا و تمام ما کسانی را که جز چند قطره خون چیزی به محضر خداوند نمی بریم دعا کن و از خدا بخواه ما را ببخشد و در جوار خود در کنار اولیائش و ائمه معصومین جایگاهمان دهد که در غیر آن صورت پس زیان کرده ایم. امام امت! ای عزیز ، ای که حاضرم تمامی حسنانی را که در عمرم مرتکب شده ام را بدهم و یک لحظه به اندیشه والای نو برسم برای تمامی ملت و مسلمانان و رزمندگان و من بشکسته بال دعا کن، دعایی با اشک و سوز و آه. و اما شما پدر و مادر عزیز و برادران و خواهران مهربانم که درود خداوند بر شما ایثارگران حقیقی باد. پس از من مبادا کوچکترین غم و حزنی به خود راه دهید بلکه سرشار از شوق و خوشی و افتخار باشید که قتل في سبيل الله را جز سعادت نمی دانیم و سعادت را تمامی هدف و رسیدن به هدف را جز سرور همراهی نشاید. بر شما پدر عزیزم و مادر مهربانم! اولاً از زحمات و مشقات متحمله از شما در رشد و رسیدن به این مرحله از زندگی ام متشکرم و ممنون. از کوتاهی ها و تقصیرهایم بسیار معذرت میخواهم و امیدوارم نه تنها مرا ببخشید که همواره دعا گویم باشید. برادرانم هادی آقا و جواد آقا و محمد آقا و همچنین امیر آقا! شما برتر از من هستید لذا توصیه ای ندارم خود می دانید که باید پیرو راستین خط امام باشید و جهاد و تقوی و تعلیم را که سه مایه فضیلت است با اخلاص دنبال کنید و عمری را در آن راه به پایان رسانید پایانی که با شهادت همراه باشد و با ایثار خون همجوار. خواهرانم صدیقه خانم و انسیه خانم! از شما عزیزان نیز همین خواهش را دارم ، امیدوارم راه فاطمه (س) و زینب (س) را رهرو باشید و در قیامت نیز با روی سفید در کنار فاطمه (س) و زینب (س) مقرتان ، مرا دعا کنید تا خود نیز مورد رحمت خدا قرار گیرید. از تمامی اقوام و خویشان و دوستان (که از عدم تصریح به اسم معذرت میخواهم) طلب بخشش دارم و امیدوارم مرا دعا گو باشند و آرزو دارم پویندگان راه حسین و خط سرخ شهادت باشند.....همگان مرا دعا کنند ، ملت عزیز دعا برای امام زمان (عج) و امام امت را فراموش نکنید که ضامن خیر و صلاح شماست.