برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
پیام سیستم
کد فعال سازی حساب کاربری شما به شماره همراه شما و ایمیلتان ارسال شد. برای فعال سازی حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
🔑
ورود به حساب کاربری
ایمیل یا موبایل :
رمز عبور :
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات گیرنده
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
تلفن ثابت:
آدرس:

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
25,000 تومان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
50,000 تومان
تحویل حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و کالا
نام:
کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
تلفن ثابت:
موبایل:
کالاهای خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید و پرداخت
پیگیری سفارش
تایید انبار
صدور فاکتور
ارسال
تحویل مشتری
تایید
🔑
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
نام خانوادگی:
کد ملی:
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
علاقه مندی ها:
ثبت ویرایش

روحانی شهید عبدالناصر جواهری

روحانی شهید عبدالناصر جواهری
عبدالنّاصر جواهري؛ فرزند محمد و فاطمه، در سي‌ام خرداد ماه سال 1349، در خانواده‌اي روحاني و انقلابي، در شهر مقدس مشهد، به دنيا آمد. در سه سالگي، به همراه پدر و مادرش، به حج مشرف شد. به همين دليل به او، حاج ناصر، مي‌گفتند. عبدالناصر، علاقه‌ي زيادي به فراگيري قرآن داشت، لذا قرائت قرآن را نزد پدرش آموخت، و تعدادي از سوره‌هاي قرآن را حفظ كرد. اخلاق نيكويش، زبانزد خاص و عام بود. با اين كه تازه به سن بلوغ رسيده بود، از خوف خدا طلب عفو و بخشش مي‌كرد. در خفا، نماز شب ‌خوانده، و با خدا راز و نياز مي‌كرد. پس از گذراندن دوران ابتدايي و راهنمايي، با توجه به علاقه‌ي زياد وي به روحانيت و مذهب، وارد حوزه‌ي علميه‌ي مشهد شد. ابتدا، در مدرسه‌ي علميه‌ي موسي‌بن جعفر عليهما السلام و پس از آن، در مدرسه‌ي علميه‌ي مهديه عجل الله تعالي فرجه الشريف، به فراگيري علوم اسلامي پرداخت. ضمن آموختن دروس حوزوي، دروس جديد را نيز به طور متفرقه گذراند.

 تاریخ و محل ولادت: 1349/03/01          مشهد مقدس
 تاریخ و محل شهادت: 1366/01/27            مریوان
 آغاز حیات جاودان: 16 سال 9 ماه و 27 روز
 وضعیت تاهل: مجرد
 نام پدر: محمد
 شغل پدر: روحانی
 مذهب: شیعه
 تحصیلات کلاسیک: دوم متوسطه
 تحصیلات حوزوی: سطح 1
 مسئولیت: تک تیرانداز / آرپی جی زن
 نحوه شهادت: اصابت ترکش
 مزار مطهر: مشهد مقدس / بهشت رضا (ع)
عبدالنّاصر جواهري؛ فرزند محمد و فاطمه، در سي‌ام خرداد ماه سال 1349، در خانواده‌اي روحاني و انقلابي، در شهر مقدس مشهد، به دنيا آمد. در سه سالگي، به همراه پدر و مادرش، به حج مشرف شد. به همين دليل به او، حاج ناصر، مي‌گفتند. عبدالناصر، علاقه‌ي زيادي به فراگيري قرآن داشت، لذا قرائت قرآن را نزد پدرش آموخت، و تعدادي از سوره‌هاي قرآن را حفظ كرد. اخلاق نيكويش، زبانزد خاص و عام بود. با اين كه تازه به سن بلوغ رسيده بود، از خوف خدا طلب عفو و بخشش مي‌كرد. در خفا، نماز شب ‌خوانده، و با خدا راز و نياز مي‌كرد. پس از گذراندن دوران ابتدايي و راهنمايي، با توجه به علاقه‌ي زياد وي به روحانيت و مذهب، وارد حوزه‌ي علميه‌ي مشهد شد. ابتدا، در مدرسه‌ي علميه‌ي موسي‌بن جعفر عليهما السلام و پس از آن، در مدرسه‌ي علميه‌ي مهديه عجل الله تعالي فرجه الشريف، به فراگيري علوم اسلامي پرداخت. ضمن آموختن دروس حوزوي، دروس جديد را نيز به طور متفرقه گذراند. مادر شهيد عبدالناصر، مي‌گويد: « من يك بار جوراب‌هاي عبدالناصر را شستم، سه مرتبه دست مرا بوسيد و گفت: مادر جان! از من راضي باش، از شما خواهش مي‌كنم جوراب‌هاي مرا نشوييد. من چگونه مي‌توانم جورابي كه دست‌هاي مادرم آن را متبرك كرده، زير پايم كنم و بپوشم؟!» عبدالناصر، بسيار فعال بود. در برگزاري نمايشگاه عكس شهيدان و امور فرهنگي و تبليغات، به برادرش كمك مي‌كرد. در انجمن‌هاي اسلامي شهيد مطهري و فداييان اسلام، حضوري مستمر داشت. با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران، عبدالناصر هم دوست داشت همچون برادرش به جبهه برود، اما از نظر سني، براي او امكان رفتن به جبهه نبود. در سال 1364، در نامه‌اي به رزمندگان اسلام، اين گونه مي‌نويسد: درود بر شما رزمندگان پر توان اسلام، كه اين چنين كوبنده بر لشكر خصم زبون حمله برديد، فاو و سليمانيه را از دست دشمن بعثي آزاد كرديد. رزمتان پيروز و عزمتان راسخ. خوشا به حال شما كه در آن محيط پر از عشق به شهادت، رزم و پيكار مي‌كنيد. دعا كنيد كه ان‌شاءالله من هم به جبهه بيايم و در كنار رزمندگان اسلام، راه مسدود شده‌ي كربلا را باز كنيم.» سرانجام، طلبه‌ي شهيد؛ عبدالناصر، با دستكاري در شناسنامه و بزرگ جلوه دادن سن، و با توجه به قدرت بدني و اصرار خود، در سال 1365، پس از سه ماه آموزش نظامي، از طريق بسيج، به جبهه‌ي كردستان، اعزام شد. پس از بازگشت از جبهه، به ادامه‌ي تحصيل در حوزه ي علميه پرداخت، اما نياز شديد جبهه‌ها به نيروهاي داوطلب بسيجي، او را براي دومين بار داوطلبانه راهي جبهه‌هاي جنوب كرد تا در عمليات نصر يك، شركت كند. فرماندهي گردان امام رضا عليه السلام لشكر ويژه‌ي شهداي كردستان مي‌گويد: « به ميان بچه‌هاي گردان رفتم، و از آن‌ها خواستم كساني كه توانايي نبرد در كوهستان‌هاي كردستان عراق را دارند و از مرگ هراسي ندارند، داوطلب اين ماموريت شوند. يكي از افرادي كه اعلام آمادگي كرد روحاني شهيد؛ عبدالناصر جواهري، بود.»
علي‌اكبر رحماني؛ همرزم شهيد، در نامه‌اي به خانواده‌ي شهيد نحوه‌ي شهادت وي را چنين بيان مي‌كند: « هر زمان از آن شب عمليات يادم مي‌آيد، پشتم به لرزه مي‌افتد. آن شب، حاج ناصر، مسئوليت گروه ما را بر عهده داشت. ما دوازده نفر بوديم، و من آرپي‌جي زن، بودم. نزديك صبح كه عمليات شروع شد، گروه تخريب، معبر را باز كرده بودند. رزمندگان وارد معبر شدند و از تپه بالا رفتند، و دو مقر دشمن را تصرف كردند. مقر سومي كه در سمت راست ما قرار داشت، خيلي مقاومت مي‌كرد، در مقابل، رزمندگان اسلام هم با شجاعت، مقاومت و پيشروي مي‌كردند. چندتن از بچه‌ها، از جمله شهيد علي صلاحي تربتي و عبدالناصر جواهري، به شهادت رسيدند. در برگشت، من، بالاي سر او رفتم. مي‌خواستم او را به عقب بياورم كه به طرف من چند گلوله شليك شد. لذا پيكر اين عزيزان روي قله باقي ماند.»
خانم فاطمه؛ مادر شهيد، مي‌گويد: « در خواب ديدم كه سيدي به منزل ما آمدند و عبدالناصر را صدا زدند. او به حياط رفت. ديدم كه آن آقا (سيد) لباس‌هاي عبدالناصر را در آورد و لباس احرام به او پوشاند، و با خودش برد. من پشت سر آن‌ها صدا مي‌زدم او را با خود نبريد، او، كوچك است، هنوز سربازي‌اش تمام نشده، نمي‌شود از ايران خارج شود. ‌آن آقا به من گفتند: « شما نگران نباشيد من خودم مي‌برمش» و با خود برد. صبح، خبر شهادت عبدالناصر را آوردند. گفتند كه مفقود شده است. سجده‌ي شكر به جاي آوردم.» روحاني شهيد؛ عبدالناصر جواهري، در 27/1/1366، در عمليات نصر1، در كوه‌هاي كردستان عراق، در حالي كه تك تيرانداز و آرپي‌جي زن بود، بر اثر اصابت تركش، به شهادت رسيد.

شهيد؛ عبدالناصر جواهري، در قسمتي از وصيت‌نامه‌اش چنين مي‌نويسد: « بار الها! تو را شكر مي‌گويم كه توفيق يافتم همراه با كاروان سپاهيان حضرت مهدي عجّل الله فرجه، عازم جبهه شوم و خدمت ناچيزي در راه اسلام انجام دهم، و بدين وسيله دين خود را نسبت به اسلام ادا كنم. برادران عزيزم! بدانيد كه اين جبهه نيست كه به ما نياز دارد، بلكه اين ما هستيم كه به جبهه نيازمنديم. فراموش نكنيد كه دنيا فاني است. به آن دل نبنديد، و خود را مهياي سفر آخرت كنيد. بدانيد كه قلب انسان پاك و آيينه‌اي صاف است. مبادا با اعمال بد، آن را كدر و تيره سازيد. مادرم! بر مرگ من شكوه و زاري نكنيد. لباس عزا نپوشيد. در مجلس عزاداري من نُقل و شيريني پخش كنيد، و سردرِ خانه‌ را چراغاني كنيد. اميداورم كه مرا حلال كنيد. بارالها! خون من؛ اين هديه‌ي ناقابل، را بپذير. اين بنده‌ي حقير و گناهكار را جزء شهيدان بدر و كربلاي حسيني‌ات قرار بده.»
مزاري به عنوان يادبود، در گلزار مفقودين مشهد براي روحاني شهيد؛ عبدالناصر جواهري، در نظر گرفته شد. البته مدفن اصلي ايشان، همان محل شهادت، در كردستان عراق است.

نظرات خود را ارسال نمایید

دیدگاهی برای این مطلب نوشته نشده است، اولین نفری باشید که نظر میدهید.
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
ارسال
پاسخ به
ورودی ها را بررسی نمایید.
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

🔑
ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55